فغان که دهر به جز شور و انقلاب ندارد
ز ظلم بر شه لب تشنه اجتناب ندارد
به زیر تیغ حسین با گلوی خشک حسد بین
روا به سبط نبی نیم جرعه آب ندارد
مگر به دشت نجف شیر حقکننده خیبر
خهبر ز حال حسینش ابوتراب ندارد؟
صبا برو به نجف گوی با پسرعم احمد
بیا که زخم حسینت دگر حساب ندارد
تنی که داشت شرف بر جهان عرش ملایک
ببین که سایه بجز تاب آفتاب ندارد
تنی که بود مقامش به دوش پیغمبر
کفن به جسم خود اندر سر تراب ندارد
صبا برو به مدینه بگو به حضرت زهرا
بیا که زینب بیکس به رخ نقاب ندارد
بیا ببین که سکینه ز کعب نیزه و سیلی
توان و تاب شکایت به نعش باب ندارد
اگرچه کشتن اکبر ربوده صبر ز لیلا
خبر ز بستن بازوی در طناب ندارد
اگرچه ز غم عباس شد کمان قد کلثوم
خبر ز شام و دف و بربط و رباب ندارد
اگرچه فاطمه بنشسته در مصیبت قاسم
خبر زرفتن در مجلس شراب ندارد
به روی نیزه سرشار در تلاوت قرآن
خبر ز چوب یزید از ره عتاب ندارد
ز چند لشگر غم صفتزده برابر (صامت)
دگر به دهر تمنای خورد و خواب ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مصائب و مظلومیت امام حسین (ع) و خانوادهاش در واقعه عاشورا اشاره میکند. او از ظلم و ستمی که به حسین و یارانش روا داشته شده، گلایه میکند و تأکید میکند که شرایط دردناک و غمانگیز آنها قابل تصور نیست. از خشکی لبهای حسین در زیر تیغ دشمنان و نبود آب برای او سخن میگوید و به مظلومیت زینب و سکینه اشاره میکند که در فقدان پدر و برادران خود داغدار هستند. شاعر به مقامات بلند امام حسین و ناتوانی در بیان درد و رنج خود اشاره کرده و به وضوح ظلم یزید و یارانش را تصویر میکند، در حالی که زندگی و آسایش دیگران در دنیای پر از غم او قابل تصور نیست. به طور کلی، این شعر بازتابی از اندوه و شکست و فقدان در کربلا است.
هوش مصنوعی: آه، چه دردناک که زمان جز آشفتگی و تغییر هیچ چیزی ندارد و از ظلمی که بر پادشاهی که در تشنگی است روا میشود، هیچ راهی برای دوری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زیر شمشیر حسین، با گلویی تشنه، حسادت و انحطاط را ببین که نوه پیامبر حتی نیم جرعهای آب ندارد.
هوش مصنوعی: آیا در دشت نجف، شیر حق که خندق خیبر را شکسته است، از حال حسین، پسر ابوطالب، بیخبر است؟
هوش مصنوعی: برو به نجف و به پسرعم احمد بگو که جراحت حسین دیگر اهمیت ندارد و دلیلی برای نگرانی نیست.
هوش مصنوعی: بدنی که شرافتش بر آسمانها و فرشتگان است، اکنون ببین که سایهاش تنها زیر تابش خورشید قرار دارد.
هوش مصنوعی: بدنی که مقامش بر دوش پیغمبر بوده، اکنون در زیر خاک هیچ چیز ندارد.
هوش مصنوعی: ای نسیم، به شهر مدینه برو و به حضرت زهرا بگویید که زینب در تنهایی و بدون پناه است و چهرهاش پوشیده نیست.
هوش مصنوعی: بیا ببین که سکینه، دختر امام حسین (ع)، از شدت اندوه و مصیبت، حتی از کعبه نیز شکایت نمیکند و تاب و توان بیان دردش را ندارد.
هوش مصنوعی: گرچه مرگ اکبر باعث ناراحتی لیلا شده، اما او نمیتواند احساسات خود را به زبان آورد و دلیلی برای اعتراض ندارد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه غم و اندوه عباس مانند کمان کثیف کلثوم است، اما خبری از شام و موسیقی و ساز و آواز نیست.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه فاطمه در غم و اندوه قاسم نشسته است، اما خبری از شادی و سرور در مجلس شراب ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که در شرایطی که فضایی پر از ظلم و ستم وجود دارد، در حالی که قرآن و حقیقت در حال خوانده شدن و تلاوت است، سرهای بریده و مظلومان همچنان صدای حق و پیامهای الهی را فریاد میزنند و از ظلم یزید که نماد ستمگری است، با خشم و اعتراض یاد میکنند. این جمله نشاندهندهی مظلومیت و ایستادگی در برابر طغیان و سرکشی است.
هوش مصنوعی: بیت اشاره به حالتی از غم و اندوه دارد که فرد را بهگونهای دچار کرده که دیگر برایش خواستهها و نیازهای روزمره مثل خواب و غذا اهمیت ندارد. در واقع، این احساس غم آنقدر او را فراگرفته که از دنیای مادی و لذتهای آن فاصله گرفته و به عالم دیگری رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
نسیمِ ناقۀ زلفِ تو مشکِ ناب ندارد
عجب که سایۀ زلفِ تو گر رسد به جمادی
که هم چو ذرّه به خاصیّت اظطراب ندارد
تو خود به جانبِ ما هیچ التفات نداری
[...]
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد
به جان دوست که مرده هزار بار به از من
که باری از دل بدخوی من عذاب ندارد
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوش
[...]
تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد
چه دیدهای و درین چیست مصلحت که نگاهت
تمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد
تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندی
[...]
نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد
اگر چه هست برآن زلف پیچ وتاب مسلم
نظر به موی میان تو پیچ وتاب ندارد
دماغ خشک مرا کرد نامه تو معطر
[...]
کسی که چیده به بیداری از رخت گل حیرت
به رنگ آینه تا حشر میل خواب ندارد
چو شیشه گر، به کفم گر ز کارخانه قسمت
هزار شیشه درآید، یکی شراب ندارد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.