گنجور

شمارهٔ ۶۵

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من

کرد شهوت همچو قیس عامری سودای من

آنکه در ملک جنون سر داد مجنون را چو من

محو و حیرانست پیش طلعت لیلای من

بارها راند از در خویشم ولیکن عاقبت

از وفا بنهاد بند بندگی بر پای من

از نظر افکندنم سهلست منت می‌کشم

گر شود گاهی ز لطف از دیگران جویای من

قامت طوبی شود خم بهر تعظیم قدش

در خرام آید اگر سرو و سهی بالای من

سالها دنبال یار بی‌وفا می‌گشته‌ام

تا ترا بگزید آخر دیده بینای من

(صامتا) این زهد خشک آخر مرا رسوا نمود

کاش بودی در میان خیل رندان جای من



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید