گنجور

شمارهٔ ۵۷

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

تا سرو کار بدان طره پر خم دارم

از پریشانی ایام چرا غم دارم

شب هجران و تب فرقت و گلهای فراق

شکر صد شکر که هر عیش فراهم دارم

لخت دل خون جگر قسمت امروز منست

روز نا آمده را بهر چه ماتم دارم

بی‌نیاز است چنان دیده‌ام از دولت فقر

که جهان را به یکی مور مسلم دارم

من که هرگز ندهم ملک قناعت از دست

از غنیمت ز سلیمان چه مگر کم دارم

چشم امید من از خواجه خویش است ارنه

عار در بندگی از سلطنت جم دارم

زخمی غمزه خونریز نگارم (صامت)

به جز او کی ز کسی دیده مرهم دارم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید