گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

مرد عاشق پیشه از کفران نعمت ننک دارد

هرچه معشوق از تغافل کار بر وی تنگ دارد

توشه راه محبت نیست جز بار توکل

رهرو این ره چه غم از دوری فرسنگ دارد

نیک بستا نیست اما بوی عشق از وی نیابد

کیست تا پای طلب از حب دنیا لنک دارد

ای که داری چشم یکرنگی از این اوضاع گیتی

بر کف از خون بسی امید و اران رنگ دارد

پرکن از صهبای وحت هر سحر جام صبوحی

می مترس از محبت کو بر کف خود سنگ دارد

نفس سرکش را عنان گیری نماوقت ضرورت

کایمن از جان نیست هر پر دل که بر سر جنگ دارد

گر دل (صامت) نگردد صاف با دنیا چه باشد

صحفه آئینه دایم احتراز از زنگ دارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

مرد عاشق پیشه از کفران نعمت ننگ دارد—کیست تا پای طلب از حب دنیا لنگ دارد—پر کن از صهبای وحدت هر سحر جام صبوحی—-صفحه ائینه دایم احتراز از زنگ دارد—صحیح است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید