گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

ای خوش آن روز که دل به هر غمت جایی داشت

سر سودازده با مهر تو سودایی است

هر چه سوز دلم از درد فراقت غم نیست

کاشکی شام غمت و عده فردایی داشت

گفت از دامن مقصود مکش دست ای کاش

دل شوریده من تاب و توانای داشت

خانه بر دوش کسی یاد ندارد چون من

باز مجنون به جهان گوشه صحرایی داشت

هر کجا رفتم اگر کعبه و گر بتکده بود

دیدم از زلف تو یک سلسله برپایی داشت

روز و شب در قفس سینه دلم ناله کند

آه اگر رخنه از بهر تماشایی داشت

کور خوانده است مراز اهد مغرور ای کاش

سود خود دیدی اگر دیده بینایی داشت

هر قدم در ره عشقت که نهادم دیدم

خسته و مانده چه من آبله برپایی داشت

عاقبت دست تقاضای قضا برهم زد

هر کجا دید کسی عیش مهیایی داشت

(صامتا) هر که من و عیش مرا دید به خویش

گفت ای کسی که جا بر لب دریایی داشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

ای خوش آن روزی که دل بهر غمت جائی داشت—هر چه سوزد دلم از درد فراغت غم نیست—اه اگر رخنه ائی از بهر تماشائی داشت—-خسته ومانده چو من آبله بر پائی داشت—-اخرین مصرع نیز دارای اشکال است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید