شنیدستم که اسکندر چه شد وقت
که از دنیا سوی عقبی کشید رخت
وصیت کرد با یاران همزاد
که چون شد جانم از قید غم آزاد
ز تاج و تخت جویم چون کناره
شوم بر مرک چوبین سواره
به تابوتم چو جا دادید محزون
نهیدم دست از تابوت بیرون
تنم را همچنان اندر عماری
بگردانید اندر هر دیاری
کسی چون گشت پیدا تا برد وی
به سر دست بیرون ماندنم پی
یقین دانید کانجا هست خاکم
در آنجا جا دهید اندر مغاکم
پس آنگه پشت پا بر بیش و کم زد
ز دنیا جانب عقبی قدم زد
پی فرموده آن شاه دانا
به تابوتش نهادند و از آنجا
ندیدمانش به صد افغان و شیون
همه شال عزا بسته به گردن
به پیرامون تابوت سکندر
نوردیدند گیتی را سراسر
ز دانایان اسرار نهفته
نشد این گوهر ناسفته سفته
به یک شهری رسیدند آخر کار
یکی از نکته سنجان هشوار
در آن کشور شکست او قفل این گنج
که کرد آن خلق را آسوده از رنج
به گفت اسکندر این حکمی که فرمود
بجز تنبیه خلقش نیست مقصود
که تا انجام کار خود بدانید
از این دفتر خط خود را بخوانید
که اسکندر از آن کشور ستانی
وز آن طبل و نفیر کاویانی
از آن آوازه و لشگر کشیدن
وز آن صفهای دشمن را دریدن
از آن سیم و زر و گنج و خزینه
از آن لعل و گهرهای ثمینه
چو دست او ز دنیا گشت کوتاه
نبرد از سلطنت چیزی به همراه
چنین بر خلق عالم کرد حالی
که رفتم از جهان با دست خالی
خوش آن آزاد مردان تهیدست
کز این صهبا نگردیدند سر مست
به سوی اوج رفعت پر گشادند
قدم اندر سر عالم نهادند
به مثل (صامت) از دنیای فانی
شدند عازم به ملک جاودانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره وصیت اسکندر مقدونی در زمان نزدیک به مرگش است. او به یارانش میگوید که به محضی که جانش از رنجها آزاد شد، باید جسدش را به همراهی خود در مکانهای مختلف بگردانند و در نهایت او را در خاک دفن کنند. اسکندر تأکید میکند که هیچ چیزی از ثروت و قدرت دنیوی با خود نخواهد برد و این پیغام را به مردم میدهد که در زندگی دنیا، هیچ چیز ارزشمندتر از روح و آزادگی نیست. او نشان میدهد که در آخر عمرش تنها با دست خالی از دنیا میرود و اینکه آزادگان نباید فریب زرق و برق دنیوی را بخورند. در انتها، شعر به این نتیجه میرسد که انسانهای آزاده باید به سوی اوج انسانی و جاودانگی حرکت کنند، نه به دنبال مال و منال دنیوی.
هوش مصنوعی: شنیدهام که اسکندر در زمان مرگش چه حسی داشت و چگونه به دنیای دیگر رفت.
هوش مصنوعی: او به همراهان خود وصیت کرد که وقتی جانم از گرفتاریهای غم رها شد، آنها چه کاری باید انجام دهند.
هوش مصنوعی: من از تاج و تخت پادشاهی و مقام و منزلت بیزارم و زمانی که از آن کنار بروم، با کمال آرامش بر اسبی چوبین سوار میشوم.
هوش مصنوعی: وقتی که مرا در تابوت گذاشتید، غمگین و ناراحت بودم، به همین خاطر دستم را از تابوت بیرون نگذاشتم.
هوش مصنوعی: تنم را در هر جایی که میخواهید بگردانید و در میان مردم قرار دهید، مانند اینکه داخل یک تابوت یا سرداب هستم.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی در زندگی ظاهر شد و مرا به اوج رساند، دیگر در وضعیت قبلی خود باقی نماندم.
هوش مصنوعی: به یقین بدانید که من در اینجا هستم و شما میتوانید نزد من بیایید و در اعماق وجودم جا بگیرید.
هوش مصنوعی: سپس او بیاعتنا به فراوانی و کمی، از دنیا دل بر کند و به سمت زندگی پس از مرگ گام نهاد.
هوش مصنوعی: بر اساس دستور آن پادشاه عاقل، او را در تابوت قرار دادند و از آن محل بیرون بردند.
هوش مصنوعی: او را با صدای ناله و زاری ندیدیم، همه به نشانه عزا، شال مشکی به گردن انداختهاند.
هوش مصنوعی: در اطراف تابوت سکندر، جهانیان گرد آمدند و دور آن را پر کردند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که از دانایان و عالمان، رازهای پنهان فاش نمیشود و این گوهر ارزشمند هم به راحتی در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: به یک شهر رسیدند و در نهایت یکی از افراد دانا و زیرک نکتهای را متوجه شد.
هوش مصنوعی: در آن دیار، شکست او باعث شد که این گنج به روی آن مردم باز شود و آنها از زحمت و رنج آزاد شوند.
هوش مصنوعی: اسکندر میگوید که دستوری که صادر کردهام، هدفش تنها تنبیه مردم است و چیز دیگری مد نظر نیست.
هوش مصنوعی: برای انجام کار خود، به یاد داشته باشید که میتوانید به نوشتههای خود نگاهی بیندازید تا از آنها بهرهبرداری کنید.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اسکندر، از آن سرزمین غنایمی را به دست میآورد و همچنین به صدای طبل و شیپورهای کاویانی اشاره میکند. این اشاره به تاریخ و فرهنگ آن زمان دارد و نشاندهندهی قدرت و عظمت آن دوران است.
هوش مصنوعی: از آن سر و صدا و تجمع نیروها و از آن که صفوف دشمن را بشکنند و نابود کنند.
هوش مصنوعی: از آن طلا و نقره و گنجینهها و از آن سنگهای قیمتی و ارزشمند.
هوش مصنوعی: وقتی که او از دنیا رفت و قدرتش به پایان رسید، دیگر چیزی از سلطنت به همراه نداشت.
هوش مصنوعی: زندگی در حالتی برای مردم به وجود آمد که وقتی من از دنیا میروم، هیچ چیز با خود نمیبرم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن مردان آزاد و بینیاز که از این شراب هنوز مست نشدهاند و خود را تسلیم نکردهاند.
هوش مصنوعی: آنها به سوی اوج و بلندیها پرواز کردند و گامهایشان را بر سر عالم گذاشتند.
هوش مصنوعی: مانند افرادی خاموش و بیصدا، از دنیای فانی و ناپایدار به سوی سرزمین ابدیت و جاودانگی در حرکت هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.