تا بود جان در بدن یا در دهن نطق مقالم
روز و شب مداح اولاد رسول بیهمالم
فیض این منصب ز بیچون شد نصیب ماه و سالم
منت ایزد را که میمون و مبارک گشته فالم
مهر گردون فضایل اختر برج کمالم
خضروش اکنون به آب زندگانی بردهام بی
دم به دم معراج قرب کبریا را میکنم طی
در کمیت حق شناسی گرم جولانم پیاپی
یعنی از مدح رسول هاشمی با عترت وی
زندگی ابد بخشید حی لایزالم
گر به تکمیل اصول خمسهام باشد تزلزل
یار تحصیل فروعم اندکی باشد تجاهل
شبهه ابلیس را از دل زدودم با توکل
بر ولای حیدر و آلش زدم دست توسل
تا ببخشد در صف محشر خدای لایزالم
گرچه از عصیان حریفی نیست اندر نشاتینتم
ور گناه و و روسیاهی شهره اندر خافقینم
چونکه خاک آستان شهریار عالمینم
چون سگ کوی عزیز حضرت زهرا حسینم
ایمن از حشر و جزا و نشر و میعاد و سئوالم
یادم آمد موسم جان دادن دلبند زهرا
آن زمان کافتاد از زین بر زمین مظلوم و تنها
دست و خنجر شمر بیدین شد به قتل وی مهیا
بر زمین بنهاد روی خود برای شکر یکتا
گفت کای صبح تمنای من و شام و صالم
شکر الطاف تو یا رب چو نکنم با این سعادت
کز وفا کردی نصیبم عاقبت فیض شهادت
کردم از خون گلوی خود وضو بهر عبادت
بذل جان تا بود ما را بوده دایم رسم و عادت
نی ز ترک سر بود اندوه در دل نی ملالم
من از آنروزی که بر کف سر گرفتم بهر سودا
از تو در عهد الست این روز را کردم تمنا
گر شود سر تا بپا جسمم نشان تیر اعدا
یا که بیغسل و کفن مانند تنم بیسر به صحرا
هر چه دردم بیشتر باشد فزونتر انفعالم
گر همیبارد به سر شمشیر چون ابر مطیرم
جمله را در ادعای دوستی منت پذیرم
و زدم چونان تسلیم و رضایت سر نگیرم
نیست جز یاد وصالت آرزویی در ضمیرم
نیست جز سیر جمالت ذکر و فکری در خیالم
چون سمند در هوایت گر کنم منزل در آتش
یا کنم هر ساعتی صد بار از تاب عطش غش
تیرباران حوادث را تنی دارم بلاکش
لیک هستم از گناه شیعیان خود مشوش
ساز فارغ در قیامت زین ملال ای ذوالجلام
وعده کردم تا فدا سازم براهت از وفا سر
در زمین کربلا گردد مرا صدپاره پیکر
این من و این کربلا این کوفیان با تیغ و خنجر
این سرو این پیکر من با جراحات مکرر
گر بگویم ور نگویم خود تو آگاهی ز حالم
این گلوی اصغر شماهه و آن نوک پیکان
این عروس قاسم و آن حجله گاه خهاک میدان
این دو دست حضرت عباس و آن شمشیر بران
این علیاکبر و آن حالت لیلای گریان
این فغان کودکان، آن ناله اهل و عیالم
این تن تنها من و نکوفیان و آن دلیری
این زمان بیپرستار منن و آن دستگیری
این ره شام خراب و آن زینب من آن اسیری
این نغل و زنجیر و زینالعابدین با این حقیری
این سم اسب جفا این جسم در خون پایمالم
آن ره شام خراب آن کودکان مضطر من
آن رهبازار شام و عترت غمپرور من
آن نگاه مردم نامحرم و این خواهر من
آن یزید و شرب و چوب خیزران، این سر من
این سرشک دیدههای (صامت) بشکته بالم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق گوینده به اهل بیت، به ویژه به حضرت حسین (ع) و واقعه عاشورا است. گوینده به ستایش اولاد پیامبر و عظمت مقام آنها میپردازد و از نعمتهای الهی و فیض شهادت سخن میگوید. او خود را در آستان اهل بیت و ارادت به ولایت امیرالمؤمنین میبیند و در عین حال از گناه و ضعفهایش سخن میگوید.
سپس به صحنه عاشورا و مظلومیت حضرت حسین و ماجرای جان دادن او اشاره دارد و احساسات عمیق خود را نسبت به آن واقعه ابراز میکند. او از سختیها و رنجهای خود و دیگران در آن روز سخن میگوید و به سرنوشت اعضای خانواده امام حسین و مصائب آنها در راه حق اشاره میکند.
شاعر در انتها با تصاویری دردناک از کربلا و زنان و کودکان داغدیده، فضایی عاطفی و تأثیرگذار را خلق میکند و بر مظلومیت و فدای اهل بیت تأکید میکند. در مجموع، این شعر تجلیگر عشق، ایمان و فداکاری نسبت به مکتب اهل بیت است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جان در بدنم باشد یا حتی اگر در کلامم بماند، روز و شب به ستایش فرزندان پیامبر مشغولم و هیچ کس را با آنها همردیف نمیدانم.
هوش مصنوعی: این مقام و جایگاه از خلال بیکرانگی و بینهایت به ماه و سال سالم رسیده است. سپاس و شکر الهی را که پیشگوییم را خوش و مبارک کرده است.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، در این مصرع به این نکته اشاره شده که زیباییها و فضیلتها مثل ستارهای در آسمان در کنار هم جمع شدهاند و به نوعی نشاندهنده کمال و عالیترین مقام شخص است. این بیان به اهمیت و برتری ویژگیهای خوب و شایسته در فرد پرداخته و نشان میدهد که شخص در اوج کمال و فضیلت قرار دارد.
هوش مصنوعی: اکنون در روزهای زندگیام، با حالتی تازه و روحی سرشار از حیات و نشاط به سفر معنوی و نزدیکی به مقام والای الهی مشغول هستم و هر لحظه را با شوق و اشتیاق میگذرانم.
هوش مصنوعی: من به طور مداوم در مسأله حقشناسی و ستایش پیامبر و خاندان او مشغول هستم و در این راه فعالیت میکنم.
هوش مصنوعی: زندگی جاودانهای به موجودات داده است که همیشه و همیشگی است.
هوش مصنوعی: اگر هدف من کامل کردن اصول پنجگانه باشد، تزلزل و بیثباتی یارم اندکی از بیتوجهی من کاسته میشود.
هوش مصنوعی: با اعتماد به ولایت حضرت علی و اهل بیت او، شک و تردید ابلیس را از دل خود دور کردم و به دامن آنها پناه بردم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، خداوند بینهایت رحمتش را خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در این دنیا کسی نمیتواند بر من تسلط پیدا کند، اما به خاطر گناهانم و بدنامیام در جمع مردم، سرزنش شدم.
هوش مصنوعی: من مانند خاک در کنار درگاه شاه جهانیان هستم و به اندازهی سگ کوی عزیز حضرت زهرا (س) به خود میبالم.
هوش مصنوعی: در آرامش و بدون نگرانی از حسابرسی در روز قیامت و پیامدهای اعمالم زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: به یادم آمد زمانی که دلبند زهرا جانش را از دست داد، آن وقتی که به تنهایی و مظلومیت از زین به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: شمر، که مذهبی ندارد، آماده شد تا به قتل حسین دست بزند و بر زمین افتاد تا برای خداوند یکتای خود سپاسگزاری کند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به صبح و شام اشاره میکند و از آنها به عنوان زمانهای مورد علاقه و آرزوهای خود یاد میکند. او صبح را تجلی امید و آرزوهایش و شام را نماد آرامش و تنهایی میداند، به طوری که این دو زمان برای او معنای خاصی دارند و به نوعی به روحیات او پیوند میخورند.
هوش مصنوعی: از نعمتهای تو، ای پروردگار، سپاسگزارم و اگر شکرگزار این سعادت نباشم که از وفایت به من عطا فرمودی، در نهایت به فیض شهادت نخواهم رسید.
هوش مصنوعی: من برای عبادت و خالص کردن خود، از خون دل خود وضو گرفتم تا جانم را فدای این راه کنم، و این کار همیشه جزو آداب و رسوم ما بوده است.
هوش مصنوعی: از درد جدایی، دل من پر از غم است، ولی در واقع هیچ اندوهی از ترک دوست به قلبم نمینشیند.
هوش مصنوعی: من از زمانی که تصمیم گرفتم تا درباره تو فکر کنم و برای تو آرزو داشته باشم، این روز را در دوران پیش از دنیا به یاد تو خواستهام.
هوش مصنوعی: اگر تمام بدنم پر از نشانههای تیر دشمن شود یا حتی اگر بدون غسل و کفن، مانند یک جسد بیسر در بیابان بمانم، باز هم این برای من مهم نیست.
هوش مصنوعی: هرچه درد و رنج بیشتری را احساس کنم، تأثیر بیشتری بر من میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر همچون ابر، باران نازکی بر سر شمشیر بریزد، همه را در ادعای دوستیام با لبخند قبول میکنم.
هوش مصنوعی: من با تمام وجود به تسلیم و رضایت در عشق تو همراه هستم و در عمق وجودم تنها آرزوی وصالت را در خاطر دارم.
هوش مصنوعی: جز زیبایی تو در ذهنم چیزی دیگر نیست که به آن فکر کنم و ذکرش را بگویم.
هوش مصنوعی: وقتی در عشق تو همچون اسب چابک و تندرو سفر میکنم، حتی اگر در آتش سوزان هم اقامت کنم یا هر لحظه به خاطر تشنگیام بیتاب شوم و غش کنم، برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: من در برابر دشواریها و بلایای زندگی مقاومتی دارم، اما هنوز به خاطر گناهان و اشتباهات پیروانم، نگران و آشفتهام.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، ساز و آواز به دور از همه دردها و غمها خواهد بود، ای صاحب جلال و عظمت.
هوش مصنوعی: من قول دادهام که جانم را در راه تو فدای تو کنم، وفام باعث میشود که بدنم در زمین کربلا تکهتکه شود.
هوش مصنوعی: این من هستم و این کربلا، جایی که مردم کوفه با شمشیر و چاقو حضور دارند. این جسم من است که زخمیهای فراوانی دارد.
هوش مصنوعی: اگر بگویم یا نگوییم، خودت از حال و روزم باخبر هستی.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن صحنهای از جنگ و قربانیان آن میپردازد. در این توصیف، به گلوی پسری به نام اصغر اشاره میشود که به طرز وحشتناکی آسیب دیده است. همچنین به نوک پیکانی که به عروسی از خانوادهای به نام قاسم تعلق دارد اشاره میشود، که نشاندهندهی بدبختی و فاجعهای است که در میدان نبرد اتفاق افتاده است. در نهایت، به مکان قربانیان و قربانیشدگان اشاره شده که به تعبیر حجلهگاه آنهاست، یادآور خشونت و درد از دست دادن عزیزان در نبردی بیرحمانه است.
هوش مصنوعی: این دو دست عباس و شمشیر تیز علیاکبر، و همچنین حالت غمگین لیلا که در حال گریه است، همه از مظاهر عشق و وفاداری و درد فراق هستند.
هوش مصنوعی: این صدای ناله و فغان کودکان، مانند ناله و اندوه خانوادهام است.
هوش مصنوعی: این بدن فقط متعلق به من است و قهرمانان این دوره که مدافع من نیستند و آن کسی که برای کمک به من میآید.
هوش مصنوعی: این مسیر پر از مشکلات و بدبختی است و من در این شرایط سخت، به یاد زینبم هستم، که در میان این اسارت و زنجیرها و در کنار زین العابدین قرار دارم، که با وجود این همه ذلت و حقارت، هنوز به او میاندیشم.
هوش مصنوعی: این سم اسب سختیها و مشکلاتی که بر من رفته، این جسم را در خون و زخمها غوطهور کرده است.
هوش مصنوعی: در آن راهی که شام خراب است، کودکان بیپناه من وجود دارند. من در آنجا رهبری میکنم که بازار شام و خاندان من از غم و اندوه پر شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به تضادها و تناقضات در احساسات اشاره دارد. در آن، نگاه افراد غیرآشنا و ناپسند به خواهر گوینده مورد اشاره قرار گرفته است. همزمان، تصویر یزید و ناملایمات، مانند نوشیدن شراب و کتک زدن به وسیله چوب خیزران، جلوهای از خشونت و ظلم را به ذهن میآورد. در نهایت، این موضوع به سر گوینده برمیگردد، نشاندهنده تأثیر عمیق این مسائل بر خودش است. در کل، احساساتی از قبیل ناامنی، نگران بودن و غم در این عبارت به خوبی حس میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق اندوه و غم اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه اشکهایش بیصدا و خاموش فرو میریزند، حالتی از درد و آسیب درونی را توصیف میکند که ناشی از غم یا فقدان است. این اشکها به نوعی بیانگر احساسات شدید و ناگفتهای هستند که در دل شاعر وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای که میپرسی ز من کیفیت چشم غزالم
من از این پیمانه مستم، من در این افسانه لالم
گر به خیل او در آیم خسرو فیروز بختم
ور به دام وی درافتم، طایر فرخنده فالم
ساده لوحی بین که خواهم بر سر خاکم نهد پا
[...]
تا بود جان در بدن یا در دهن نطق مقالم
روز و شب مداح اولاد رسول بیهمالم
فیض این منصب ز بیچون شد نصیب ماه و سالم
منت ایزد را که میمون و مبارک گشته فالم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.