گنجور

 
سلمان ساوجی
 

پادشاها عالم از انصاف تو معمور شد

همچنین معموره‌اش را تا ابد معمور دار

شرق و غرب ملک را بر التفات توست چشم

گه نظر با رای هندو گاه با فغفور دار

چون میسر شد به زخم تیغ ملک ایرجت

بعد ازین عزم دیار سلم و ملک تور دار

شام را از پرتو شمشیر نور صبح ده

نیم روز از گرد لشکر چون شب دیجور دار

روز و شب کایشان دولالایند بر درگاه تو

در سرای خویششان چون عنبر و کافور دار

پرده را بر غنچه چون یارد دریدن باد صبح

گر تو فرمایی که گل را بعد ازین مستور دار

دین پناها ز آستان حضرتت گر غایبم

زحمت نفس است مانع از بنده را معذور دار

پیری و رنجوری و دوری ز درگاهت مرا

جان به لب نزدیک خواهد کرد یا رب دور دار

بسته‌ام امیدها بر همت شاهانه‌ات

همت شاهانه بر این بنده رنجور دار

در پناه رایتت خلق جهان آسوده‌اند

رایت او را الهی جاودان منصور دار