گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را

در مجلس تو منصب بالا نمی‌رسد

آنجا که کاتبان تو تحریر می‌کنند

حکم قلم به صاحب جوزا نمی‌رسد

دریا چو جوش می‌زند از جود خود مگر

صیت مکارم تو به دریا نمی‌رسد

امروز در بسیط زمین با وجود تو

آیین سروری دگری را نمی‌رسد

یکدم نمی‌رود که ز دریای خلق تو

صد کاروان عنبر سارا نمی‌رسد

جم رتبتا به حضرت اعلی آصفی

احوال عجز بنده همانا نمی‌رسد

بگذشت چار مه که ز دیوان روزیم

یک جو به وجه را تب و اجرا نمی‌رسد

زیر کبودی فلک احسان نمانده است

یا خود برات رزق ز بالا نمی‌رسد

کارم رسیده است به جایی و آن چه جا

جایی که هیچ خیرم از آنجا نمی‌رسد

ز ابر قطره به کف ما نمی‌فتد

و ز باد راحتی به دل ما نمی‌رسد

گفتن دروغ راست نباشد همی کند

گه گاه وجود مکرمت اما نمی‌رسد

با این نظام حال و منال و فراغ بال

هیچم به قرض خواه و تقاضا نمی‌رسد

ز انعام عام اصلی خویشم مدد فرست

ز احسان دیگری نه که اصلا نمی‌رسد

داعی پیاده است و گران بار ناتوان

هر روز ازین به مجلس اعلا نمی‌رسد

صیت تو از ثری به ثریا رسیده باد

پیوسته تا ثری به ثریا نمی‌رسد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.