گنجور

 
صغیر اصفهانی

دلدار ما به درد دل ما نمی رسد

یا هیچکس به درد کسی وا نمیرسد

دردا که درد ما مرض بی طبیبی است

مردیم و این مرض به مداوا نمیرسد

کون از فساد محتضر است و علاج آن

جایی بود که دست مسیحا نمیرسد

پامال شد جهانی از آن‌ها که در حیل

ابلیسشان به گرد کف پا نمیرسد

اشیا که خلق شد پی آسایش بشر

جز در جدل به مصرف آن ها نمیرسد

زین غافل از خدا شده مخلوق خودپرست

حرفی بگوش غیر من و ما نمیرسد

آتش فروزها همه اکنون در آتش اند

امروز این گروه به فردا نمیرسد

تنها دلیل راه سعادت تدین است

بر آن کس از تمدن تنها نمیرسد

بین تو و اجل نفسی وقت بیش نیست

آنهم به قتل و غارت و یغما نمیرسد

آن مخترع که شد سبب حیرت عقول

عقلش چرا برفق و مدارا نمیرسد

آن کس که جا بجو فلک کرده از زمین

فهمش چرا به کردهٔ بی جا نمیرسد

یاللعجب جهان چه معمای مبهمی است

فکری بدین شگرف معما نمیرسد

خاموش شو صغیر که از خوان روزگار

جز خون دل بمردم دانا نمی رسد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ را

در مجلس تو منصب بالا نمی‌رسد

آنجا که کاتبان تو تحریر می‌کنند

حکم قلم به صاحب جوزا نمی‌رسد

دریا چو جوش می‌زند از جود خود مگر

[...]

سلیم تهرانی

با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد

پیش لبت سخن به مسیحا نمی‌رسد

پای برهنه، گرم سراغم که شعله را

از خار زحمتی به کف پا نمی‌رسد

دایم شریک عشرت این باغ بوده‌ایم

[...]

بیدل دهلوی

تا گرد ما به اوج ثریا نمی‌رسد

سعی طلب به آبلهٔ پا نمی‌رسد

توفان ناله‌ایم و تحیر همان بجاست

آیینه جوهرت به دل ما نمی‌رسد

عشق ازگداز رنگ هوس آب دادن است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه