گنجور

 
سلمان ساوجی
 

داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست

در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست

هر که گوید، که منم، فارغ ازین غم، غلط است

هیچ کس نیست، که او غرقه، این، دریا نیست

ای که، منعم کنی، از عشق که فردایی هست

من برآنم، که شب عشق مرا فردا نیست

شب هجران ترا هست، به غایت اثری

صبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست

مردگان را، اثر مرحمتت، زنده کند

این نظر باد گران است، ترا با ما نیست

خبر من، که برد غیر صبا، بر در دوست

ای صبا، خیز تو را سلسله‌ای بر پا نیست

دل و دین کرده‌ای از ما طلب و این سهل است

مشکل این است که دین و دل ما بر جا نیست

آتش آب و دل دیده سلمان، دل تو

عاقبت نرم کند، سخت‌تر از خارا نیست

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۲ ماه قبل، جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۱۷:۵۰ نوشته:

mesraje awale beide dowom(faregh)1
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۵ نوشته:

این نظر با دگران است ،ترا با ما نیست----درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.