گنجور

 
سلمان ساوجی
 

مرا ز هر دوجهان، حضرت تو، مقصود است

که حضرتت به حقیقت، مقام محمود است

دریچه نظر و رهگذار خاطر من

جز از خیال تو، بر هرچه هست، مسدود است

اگر ز دل غرض توست صبر، معدوم است

وگر مراد تو از من وفاست، موجودست

صبا ز رهگذر کوی توست، غالیه سا

بس است باد صبا را، اگر همین سود ست

به چهره، خاک درت را نمی‌دهم زحمت

از آنکه چهره به خوناب دیده، پالودست

پناه بر دل من، به سایه زلفت

چه سایه‌ایست که بر آفتاب ممدود است؟

به بندگی، از ازل، با تو بسته‌ام عهدی

چگونه ترک کنم عادتی که معهود است؟

ز شوق بزم تو در دیده و دل سلمان

مدام، اشک صراحی و ناله عودست

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۱ نوشته:

بیت ششم مصراع اول پناه برد دل من درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.