گنجور

 
سلمان ساوجی
 

چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع

من عجب دارم گر امشب تا سحر مانم چو شمع

رشته عمرم به پایان آمد و تابش نماند

چاره‌ای اکنون به جز مردن نمی‌دانم چو شمع

می‌دهم سررشته خود را به دست دوست باز

گر چه خواهد کشت می‌دانم به پایانم چو شمع

آبم از سر درگذشت و من به اشک آتشین

سرگذشت خود همه شب باز می‌دانم چو شمع

دامنت خواهم گرفت امشب چو مجمر ور به من

بر فشانی آستین من جان بر افشانم چو شمع

بند بر پای و رسن در گردن خود کرده‌ام

گر بخواهی کشتنم برخیز و بنشانم چو شمع

گر سرم برداری از تن سر نگردانم ز حکم

ور نهی بر پای بندم بند فرمانم چو شمع

احتراز از دود من می‌کن که هر شب تا به روز

در بن محراب‌ها سوزان و گریانم چو شمع

رحمتی آخر که من می‌میرم و بر سر مرا

نیست دلسوزی به غیر از دشمن جانم چو شمع

مدعی گوید که سلمان او تو را دم می‌دهد

گو دمم می‌ده که من خود مرده آنم چو شمع

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۵۹ نوشته:

mesraje dowome beide haftom(bandefarman)1
---
پاسخ: با تشکر، «بنده» با «بند» جایگزین شد.

 

سعید مزروعیان در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۵۹ نوشته:

بیت 4باتوجه به قرینه "اشک"بایدمصرع دومش"بازمیرانم"باشد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.