کیست که عرض شوق من جانب یار من برد
قصهٔ درد و داغ من سوی نگار من برد
دلبر جورپیشه را جور و جفا بسی نمود
آه که خواهد آن همه در سر کار من برد
چون که به کوی او شدن نیست کنون میسرم
کاش که خاک چون شوم باد غبار من برد
هندوی فتنهزای تو گیسوی دلبرای تو
این تن من به خون کشد آن دل زار من برد
کشت و نبرد بسملم یار ز لاغری بلی
صید ضعیف را کجا شاهسوار من برد
نیست ز مهر اگر دمی جست قرار در برم
جست قرار در برم تا که قرار من برد
خاقان در هوای او ترک دیار کردهام
باد غبار من مگر سوی دیار من برد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شوق و درد خود در عشق به محبوب سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق با انواع جفا و بیوفایی به او آسیب رسانده است. شاعر آرزو دارد تا به دیار معشوق برود و حتی جان خود را فدای عشق کند، اما نمیتواند بهراحتی به او برسد. در نهایت، او به حال خود و هجران از محبوب اشاره میکند و میخواهد حتی خاکی شود تا به محبوبش نزدیکتر گردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
باد به گوش او مگر ناله زار من برد
نامه نوشتهام بسی نیست کبوتری چرا؟
کو بر من بیاید و نامه به یار من برد
بار دل و بلای جان، من به کدام تن کشم؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.