گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ازرقی هروی

تا از برم آن یار پسندیده برفت

خونم ز دو چشم و خوابم از دیده برفت

ای دیده ، بریز خون دل ، کان دیده

بگذاشت مرا در غم و نادیده برفت

خواجوی کرمانی

دل در پی آن یار پسندیده برفت

جان با دل پر خون جفا دیده برفت

اشکم که روان گشت وز پیشم بدوید

تا من مژه بر هم زدم از دیده برفت

جلال عضد

افسوس که آن یار پسندیده برفت

ناکرده مرا وداع و نادیده برفت

عالم همه پیش چشم من تاریک است

تا روشنی دیده ام از دیده برفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه