کاتبی دارم که چون بر دست گیرد خامه را
هر سخن را دخل بیجایی کند موی دماغ
افکند هر مصرعی را عضوی از اعضا ز سهو
می کند هر حرف را از نقطه ی بیهوده داغ
دست خود هرگه به سوی خامه برد، از بیم او
لفظ از معنی گریزان گشت چون دود از چراغ
حرف در بند غم از آسیب او چون پای باز
نقطه در گرداب خون از دست او چون چشم زاغ
دارد از خط شکسته، انتعاشی طبع او
زشت تر باشد، شکسته چون شود پای کلاغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از کاتبی سخن میگوید که وقتی قلم را در دست میگیرد، هر کلمه را به طور نادرست و با خطا مینویسد. او به آسانی هر مصراعی را به هم ریخته و بدون دقت مینویسد، به طوری که معنای کلمات از دست میرود. خطهای او شکسته و زشت به نظر میرسند و حتی باعث میشوند که کلمات به دور از معنی فرار کنند. در نهایت، شاعر به بیمهارتی و ضعف کاتب انتقاد میکند و میگوید که نوشتههای او به وضوح بدتر از شکستهای هستند که حتی پای کلاغ را نیز بدشکل میکند.
هوش مصنوعی: من نویسندهای دارم که هر وقت قلم را به دست میگیرد، به هر کلمهای ناپسند و نامربوطی میزند که برایم بسیار آزاردهنده است.
هوش مصنوعی: هر خط شعری از اعضای بدن مانند یک قسمت از بدن قرار میگیرد و به اشتباه هر حرف را از نقطهی بیهوده میسوزاند.
هوش مصنوعی: هر بار که دستش به سمت قلم رفت، از ترس او کلمات از معنا فرار کردند مثل دود از چراغ.
هوش مصنوعی: این بیت از شاعر به اشاره به ناراحتی و آسیبهایی است که فرد از دیگران متحمل میشود. در ابتدا میگوید که سخن گفتن درباره غم و درد ناشی از این آسیبها مانند این است که پایش در یک گرداب خونی گیر کرده و رهایی ندارد. همچنین، به چشم زاغ اشاره میکند که نماد بدبینی و مشاهده تلخیهاست، به این معنا که هر چه بیشتر به این مسائل فکر کند، بیشتر در باتلاق اندوه غرق میشود. این فضای شعری به احساس ناامیدی و دامنه مشکلاتی که از تعامل با دیگران میآید، پرداخته است.
هوش مصنوعی: اگر خطی شکسته باشد، باعث میشود که روح و طبع او هم ناخوشایند و زشتتر از قبل به نظر برسد، همچنان که شکسته بودن پای کلاغ به او آسیب میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
تا خزان آورد روی خویش سوی باغ و راغ
ابر یک ساعت نجست از تعبیه کردن فراغ
از لب دریا برآمد بامدادان خیل ابر
و آسمان از وی شود پر خیل گردو دود و داغ
سرخ شد در کوه از پس لاله چید منقار کبک
[...]
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ
داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای
چند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ
بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع
[...]
پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک
بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ
از پی عشرت براغ اندر مزارع داشتم
وز برای عیش بودم کاخها در صحن باغ
با حریفان موافق عمر میبردم بسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.