ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم
گل همیشه بهار جنون به سر داریم
به راه شوق همین کار با کف پا نیست
تنی پرآبله چون رشتهٔ گهر داریم
فضای سینه چنان زین چمن به ما تنگ است
که همچو بیضه دل خود به زیر پر داریم
هوای لعل تو دارد سبک عنان ما را
چو کودکان همه مرکب ز نیشکر داریم
ز بعد کشته شدن دست برمدار از ما
که مطلب تو اگر جان بود، دگر داریم
شراب عشق ترا این قدر خمار از چیست
که سر به کوی تو شد خاک و دردسر داریم
به هند چند توان بود، کاشکی چون مور
برون رویم ازین ملک تا کمر داریم
ز تیغ غمزه ی خوبان سلیم سر نکشیم
چه شد، اگرچه نداریم دل، جگر داریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مورد عشق و شوق به معشوق است. شاعر از زیباييها و لطافتهای طبیعت (لاله و گل) صحبت میکند و احساساتی چون جنون و شوق را بیان میکند. او اشاره میکند که عشق و ارتباط با محبوب، کار آسانی نیست و روح و دلش بسیار تنگ و پر از درد است. شاعر به تأثیر معشوق بر زندگی و روحش اشاره میکند و میگوید که عشق او حالت خماری به وجود آورده و زندگی را پر از چالش کرده است. او همچنین تمایل دارد تا از این عشق خارج شود، اما درد و غمزی که از دوری معشوق دارد، او را از این کار بازمیدارد. نهایتاً، شاعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره میکند و بیان میکند که هر چند که ممکن است چیزهایی نداشته باشد، ولی احساسات و دردهای عمیق دل را دارد.
هوش مصنوعی: ما از زیباییهای این باغ مانند لاله و گل چه میدانیم، در حالی که ما همواره در حال تجربهی عشق و جنون هستیم.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرزوها و شوقهای واقعی، کافی نیست که فقط با پا حرکت کنیم. اگر بدنمان پراز عذاب باشد، همچنان ارزش ما به اندازهٔ یک مروارید است.
هوش مصنوعی: احساس میکنم که فضای درونم به قدری محدود است که مانند تخم مرغی دل من را زیر پوستهاش نگه داشتهام.
هوش مصنوعی: دل ما به زیبایی لبهای تو مبتلاست و مانند کودکان که شوق بازی دارند، ما نیز در عشق تو غرق شدهایم و به راحتی به حرکت درآمدهایم.
هوش مصنوعی: پس از کشته شدن، از ما کناره بگیر، زیرا اگر جان تو هم باشد، ما دیگر چه چیزی داریم؟
هوش مصنوعی: خمار عشق تو به اندازهای است که ما را در کوی تو و در درد و رنجهایش گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: اگرچه به هند سفر کردن و دیدن آن کشور امکانپذیر است، اما کاش میتوانستیم مانند موری که از جایی به جای دیگر میرود، از این سرزمین بیرون برویم، چرا که در اینجا فقط تا کمر خود احساس آزادی و راحتی میکنیم.
هوش مصنوعی: از تیر ناز و افسون زیبایانی که دلربا هستند، نباید بگریزیم؛ حتی اگر دلخوشی نداشته باشیم، شجاعت و قدرت ایستادگی در ما هنوز وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو چشم کز هوس روی دوست تر داریم
اگر ز گریه شود چشمه دوستتر داریم
بهیچ باب از این در طریق رفتن نیست
کجا رویم از این در کدام در داریم
ببوستان رضایت شکفته همچو گلیم
[...]
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم
گمان صد اثر از آه بیاثر داریم
اگر اجازت آهی دهی به قوّت ضعف
امید هست که خود را ز خاک برداریم
پس از شکست به ساحل رسد سفینة موج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.