گنجور

 
سلیم تهرانی

ز لاله و گل این باغ، کی خبر داریم

گل همیشه بهار جنون به سر داریم

به راه شوق همین کار با کف پا نیست

تنی پرآبله چون رشتهٔ گهر داریم

فضای سینه چنان زین چمن به ما تنگ است

که همچو بیضه دل خود به زیر پر داریم

هوای لعل تو دارد سبک عنان ما را

چو کودکان همه مرکب ز نیشکر داریم

ز بعد کشته شدن دست برمدار از ما

که مطلب تو اگر جان بود، دگر داریم

شراب عشق ترا این قدر خمار از چیست

که سر به کوی تو شد خاک و دردسر داریم

به هند چند توان بود، کاشکی چون مور

برون رویم ازین ملک تا کمر داریم

ز تیغ غمزه ی خوبان سلیم سر نکشیم

چه شد، اگرچه نداریم دل، جگر داریم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حسین خوارزمی

دو چشم کز هوس روی دوست تر داریم

اگر ز گریه شود چشمه دوستتر داریم

بهیچ باب از این در طریق رفتن نیست

کجا رویم از این در کدام در داریم

ببوستان رضایت شکفته همچو گلیم

[...]

فیاض لاهیجی

دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم

گمان صد اثر از آه بی‌اثر داریم

اگر اجازت آهی دهی به قوّت ضعف

امید هست که خود را ز خاک برداریم

پس از شکست به ساحل رسد سفینة موج

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه