دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم
نسیم آمد و چون بوی گل ز جا رفتم
تپیدن دل خود گوش کن، نه بانگ درا
که من به راه محبت به این صدا رفتم
نداشت سایه ی طرف کلاه خوبان را
هزار مرحله بیش از پی هما رفتم
نشان من نتوان یافتن به گوشه ی فقر
که چون غبار در آغوش بوریا رفتم
قبول عشق نمودم به صبر خویش سلیم
به کف گرفته چراغ از پی صبا رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر صبح زود به باغ میرود و با نسیم ملایمی که مانند بوی گل است، حس شادی و سرزندگی را تجربه میکند. او از لطافت دل خود سخن میگوید و تأکید دارد که صدای دلش را باید بشنود، نه صدای دیگری. شاعر در مسیر عشق، به دنبال زیباییها و محبتها، از خود نیز فراتر میرود. او اشاره دارد که در دنیای فقر و سختی، نشانی از خود ندارد و مانند غباری در آغوش زندگی ساده میشود. در پایان، با صبر و آرامش، عشق را پذیرفته و با چراغی در دست، به دنبال زیبایی و محبت میرود.
هوش مصنوعی: صبح سرزد و من به دنبال هوای تازه به باغ رفتم. نسیم وزیدن گرفت و بوی گل مرا از جایی که بودم، به خود کشید.
هوش مصنوعی: به صدا و احساسات درونی خود توجه کن و به حرفهای دیگران اهمیت نده. من به خاطر عشق و محبت به این مسیر آمدهام.
هوش مصنوعی: سایهی خوبان بر سرم نبود و به همین دلیل، هزار قدم بیشتر از آنچه که در پی پرندهی هما رفتم، برای رسیدن به او طی کردم.
هوش مصنوعی: نمیتوان نشانی از من را در گوشههای فقر پیدا کرد، چون مثل غباری هستم که در آغوش یک سفره ساده پنهان شدهام.
هوش مصنوعی: من عشق را پذیرفتم و با صبر و آرامش به راه افتادم و چراغی را در دست گرفتم تا در پی نسیم صبحگاهی بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.