گنجور

 
سلیم تهرانی

بهار شد که کند شیخ جلوه‌گاه غلط

به سوی میکده آید ز خانقاه غلط

ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد

که کرده اند ز مستی همه کلاه غلط

که گفته است گدایان عشق محتاجند

غلط رسیده به خدام پادشاه، غلط

ز جلوه ی توازان آب می شود که ترا

به آفتاب کند شمع صبحگاه غلط

دلم سلیم به حیرت ز کفر و دین افتاد

همیشه راه شود بر سر دو راه غلط

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فیاض لاهیجی

سخن به وادی انصاف کرده راه غلط

که کرد نسبت روی ترا به ماه غلط

رست بود ره عشق تا بیابان بود

گذر به جاده‌ای افتاد و گشت راه غلط

به هر کجا که روی خویش را به عشق سپار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه