چو در غمخانهٔ ما آید آن دلبر نمیماند
اگر ماند شبی ماند، شب دیگر نمیماند
هوای گلخن از گلشن موافقتر بود ما را
که آتش زنده جز در زیر خاکستر نمیماند
جهان کی میگذارد رونقی در کار ما باشد
صدف چون بسته گردد، آب در گوهر نمیماند
چو گل هر عضوم از شوق تو پرواز دگر دارد
پر و بالی که من دارم، به بال و پر نمیماند
ز تاج قیصر و خاقان خبر تا چند میپرسی
سلیم آنجا که سر بر باد رفت افسر نمیماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فراق و غم جدایی با دلبر خود سخن میگوید و بیان میکند که حضور دلبر هرچند موقت است و همیشه نمیتواند در کنار او باقی بماند. او به این واقعیت اشاره میکند که آتش عشق و شور و شوق هم همچون گل، در زیر خاکستر پنهان میشود و دوام نمیآورد. شاعر با استفاده از تشبیهات گل و صدف، به زوال و گذرای زندگی میپردازد و در نهایت میگوید که حتی مقام و ثروت نیز نمیتواند در برابر رویدادهای حتمی زمان ایستادگی کند و به زودی از بین میرود. این شعر حال و هوای اندوه و غم عدم ماندگاری را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن معشوق وارد خانه غم ما میشود، نمیتواند بماند. اگر هم یک شب بماند، شب بعد نمیماند.
هوش مصنوعی: هوا و فضای دلانگیز گودال برای ما بهتر از باغ و گلستان است، زیرا آتش زنده فقط در زیر خاکستر باقی میماند.
هوش مصنوعی: جهان هرگز اجازه نمیدهد که ما در کار خود رونق و پیشرفت داشته باشیم. وقتی صدف بسته میشود، دیگر آب نمیتواند درون آن بماند و به مروارید تبدیل شود.
هوش مصنوعی: هر عضوی از من مانند گلی است که از شوق تو پرواز میکند؛ بال و پر من به این شوق نمیرسد.
هوش مصنوعی: چقدر میپرسی از تاج و تخت قیصر و خاقان؟ در جایی که سر بر باد میرود، دیگر اثری از افسر و مقام نخواهد ماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم
که چون آیینه روشن شد، به روشنگر نمیماند
به جز رخسار او بدر ضیا گستر نمی ماند
اگر ماند شبی اما شب دیگر نمی ماند
مریض عشق او بسیار بر بستر نمیماند
اگر ماند شبی ماند شب دیگر نمیماند
چه میگردانی ای گل اینقدر اوراق خوبی را
که ناگه میوزد بادی که این دفتر نمیماند
بگیتی با وجود میر نام از شر نمی ماند
در آن سامان که میر آمد ستم دیگر نمی ماند
سران را آرزوی سرکشی در سر نمی ماند
خسان را جز قبای ماتم اندر بر نمی ماند
بلی با موج دریا شعله اخگر نمی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.