سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد
قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد
از روی خوب آنچه بماند شکیب ما
آواز خوب یا سخن خوب می برد
از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد
گردی که نور دیده ی یعقوب می برد
هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند
فراش روزگار به جاروب می برد
از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم
همچون علم برون به سر چوب می برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان احساساتی عمیق نسبت به وطن و عشق میپردازد. شاعر از نالههایی سخن میگوید که او را به سوی وطن میکشانند و قاصدی که نامهای از دل را به مقصد میبرد. او از زیباییها و شکیباییهای عشق یاد میکند و همچنین از درد و اشتیاقی که در دل دارد. تصویر زلیخا و یعقوب نیز برای بیان جدایی و غم به کار رفته است. در نهایت، شاعر از حال و هوای عشق و جنگی که در آن است، صحبت میکند و به نوعی جنگیدن در میدان عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: صدای ناله من به سمت وطن میرسد و پیامآور خوشحال است که نامهای را به مقصد میبرد.
هوش مصنوعی: هر آنچه از زیبایی محبوب باقی بماند، شکیبایی ما را به آواز یا کلام نیکو سوق میدهد.
هوش مصنوعی: زلیخا از خاک مصر آهی کشید که بوی آن به یعقوب رسید و روشنی چشمان او را به همراه آورد.
هوش مصنوعی: هر گلی که در جشن و شادی به نمایش درآمده، به آرامی و با گذر زمان، از بین میرود و فراموش میشود.
هوش مصنوعی: در میدان عشق، سر خود را مثل پرچم به آرامی و با افتخار از میدان جنگ به بیرون میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.