گنجور

 
سلیم تهرانی

خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد

کوتاه کرد زلف و حکایت دراز شد

محمود از کجا، سفر هند از کجا

این شور و فتنه بر سر حسن ایاز شد

در دیر مردم و زشرف مشت خاک من

در سجده گاه صومعه مهر نماز شد

سامان روزگار، پریشانی آورد

افتد گره به کار چو ناخن دراز شد

افتد ز بس که طشت کسی هر نفس ز بام

روی زمین چو معرکه ی طاس باز شد

از تاب عشق تا سر من گرم شد سلیم

چون شمع، کار من همه سوز و گداز شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حمیدالدین بلخی

اطراف عارضی که چو بر غراب بود

از جور دور چرخ چو اطراف باز شد

و آن جامه ای که تبتی او را طراز بود

از دست روزگار رباحی طراز شد

و آن خسرو شباب که با برگ و ساز بود

[...]

صائب تبریزی

لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد

زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد

دوران بی نیازی خوبی به سر رسید

هر حلقه ای ز خط تو چشم نیاز شد

چین از کمند وحشت نخجیر می برد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه