گنجور

 
سلیم تهرانی

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند

چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما می‌زند

این که در دیر مغان منصور جا دارد بس است

از چه دیگر پیش مستان حرف بی‌جا می‌زند

کوهکن در عاشقی زد تیشهٔ خود را به سر

من دل دیوانه‌ای دارم که بر پا می‌زند

در نظر کی آیدش یک قطرهٔ آب گهر؟

چون شناور آنکه پشت پا به دریا می‌زند

در رکاب آن سوار مست می‌خواهد دود

سرو، دامن ورنه از بهر چه بالا می‌زند

از غبار دیدهٔ یعقوب، هر ساعت سلیم

مشت خاکی رشک بر چشم زلیخا می‌زند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

جام خالی غوطه در خُم بی‌محابا می‌زند

ابر چون بی‌آب شد بر قلب دریا می‌زند

در زوال خویش چون خورشید می‌سوزد نفس

مهر خود از نامجویان هرکه بالا می‌زند

می‌کند طی راه چندین‌ساله را در یک قدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
بیدل دهلوی

عاقبت شرم امل بر غفلت ما می‌زند

ربشه‌پردازی به خواب دانه‌ها پا می‌زند

شش جهت کیفیت اسرار دل‌گل‌کرده است

رنگ می جام دگر بیرون مینا می‌زند

خانمان تنگی ندارد گر جنون دزد نفس

[...]

طغرل احراری

با خیال چشم مستت هر که صهبا می‌زند

چون سکندر پای خود بر فرق دارا می‌زند

بی‌تو مینای طرب بر سنگ خارا می‌زند

نشئه عمر خضر جوش دو بالا می‌زند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه