یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد
عشق او آیینه ام را روشناس آه کرد
تا به ساعد سوده گشت از بس به دل ناخن زدم
از تو دستم را فلک آخر چنین کوتاه کرد
تخته ی تعلیم لغزیدن ز نعلینش دهد
خضر هرکس را که در عشق تو رو بر راه کرد
راهزن خضر است اگر توفیق همراهی کند
در طریق عشق ما را غافلی آگاه کرد
غیر خود کس را نصیب از ذوق تنهایی نداد
آنکه با من در محبت سایه را همراه کرد
کس نکرد اوقات صرف می پرستی چون سلیم
هرچه کرد این پیر دیر، این بنده ی درگاه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی و یاد عشق معشوقش صحبت میکند و اینکه عشق او چگونه همه چیز را در زندگیاش تغییر داده است. او از درد و رنج ناشی از عشق، مانند ناخن زدن به دل، و همچنین از نعمتهایی که عشق به او بخشیده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی تنها نصیب کسی میشود که با عشق دیگران همراه باشد و از آن بهرهمند گردد.
هوش مصنوعی: یاد چهره او باعث شد که لباس سادهام زیبا و دلربا شود و عشق او باعث شد که آینه وجودم را به وضوح نشان دهد و عاطفهام را بیدار کند.
هوش مصنوعی: از بس که به دل ناخن زدم و نگران تو بودم، در نهایت دستم کوتاه شد و انگار که آسمان خواسته همچین قدمی بردارد.
هوش مصنوعی: هرکس که در عشق تو قدم بردارد، از راهی که خضر (نماد هدایت) نشان میدهد، یاد میگیرد و تجربه میکند. این آموزش به اندازهای است که میتواند به او کمک کند در مسیر عشق خود نلغزد.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر عشق با توفیق همراهی باشد، حتی اگر به نظر برسد که ما را در غفلت و انحراف قرار دادهاند، در حقیقت این راهزن مانند خضر (راهنمایی دانا) ما را آگاه و هدایت میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس دیگری جز من از لذت تنهایی بهرهمند نشد، زیرا او (محبت) تنها کسی بود که من را در این احساس همراهی کرد.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه سلیم، وقتش را صرف پرستش نوشیدنی نکرد. هر کاری که این پیر درگاه انجام داد، به خاطر همین بنده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از چه رو خاک سیه گردون به فرق ماه کرد
مشعل خورشید را گردون چرا پر کاه کرد
از چه رو بر نیل ماتم زد لباس عافیت
هر که جادر ساحت این نیلگون خرگاه کرد
این چه صورت بود کز هر گوشه زرین افسری
[...]
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد
تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر
دست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد
بیوداع ما سفر کردن نه از آداب بود
[...]
شاه لشکر داد و او را بار دیگر شاه کرد
دست جور زیردستان را از او کوتاه کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.