سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد
غبار کوی تو رنگی به روی ما آورد
جهان سفله اگر داد جرعه ی آبی
همان نفس چو می آن را به روی ما آورد
رسید لشکر خط، عاشقان ز جا رفتند
جهان ترا به سر گفتگوی ما آورد
به می فروش بگویید رحم خوش چیزی ست
خمار، رعشه به دست سبوی ما آورد
سلیم قطره ی آبی نمی توان خوردن
چه دست بود که غم بر گلوی ما آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر از سرشک شوق و زیباییهای جهان صحبت میکند که به خاطر معشوق در زندگیاش ایجاد شدهاند. دنیا اگر حتی صدای زندهگی را به او بدهد، باز هم این عشق است که به او زندگی میبخشد. شاعر به لشکر عاشقان اشاره میکند که برای دیدار معشوق آمدهاند و این عشق سوالات و گفتگوهای مهمی را برای او به همراه دارد. همچنین، او از دوستی و مهربانی در میفروشی سخن میگوید که به او شوق و حال خوش میبخشد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که حتی قطرهی آبی ساده نیز نمیتواند بر غم و مشکلات او غلبه کند، بلکه عشق و شوق به معشوق است که به او حس زندگی میدهد.
هوش مصنوعی: اشک شوق تو جوی آبی به زندگی ما بخشید و گرد و غبار کوی تو رنگ و رخساری به چهره ما داد.
هوش مصنوعی: اگر این دنیای پست به ما حتی یک قطره آب بدهد، همانند این است که آن نفس گوارا را به روی ما آورده است.
هوش مصنوعی: عاشقان در زمان جنگ و درگیری به سر و وضعشان توجهی نکردند و همه چیز را فراموش کردند. آنها فقط بر روی عشق و دغدغههای خود تمرکز کردند و دنیا را به محلی برای گفتگوهای عاشقانه تبدیل کردند.
هوش مصنوعی: به فروشندهی می بگویید که رحم و دلسوزی چیز خوبی است، چون خمار، حالتی است که ما را به لرزه میاندازد و حالتی خاص به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: نمیتوان قطرهای آب را به راحتی نوشید، چرا که چه دستی بر گردن ما فشار آورده است که غم و اندوه را احساس کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.