ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد
فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد
به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا
گذار قافله ی تشنه بر سراب افتاد
گذشت هجر به من، تا وصال او چه کند
چراغ صبحم و کارم به آفتاب افتاد
رخ تو از عرق شرم می برد هوشم
لطیف تر بود آن گل که در گلاب افتاد
سلیم، هند جگرخوار خورد خون مرا
چه روز بود که راهم به این خراب افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی عشق و شوق عاشقانه و درد و رنج ناشی از جدایی است. شاعر از دست رفتن دل خود را در پی شراب و جستجوی معشوق توصیف میکند و نگران است که عشقش از دست برود. او به وعده وصال امید دارد، اما در عین حال از شدت هجران رنج میبرد. در پایان نیز به لطافت و زیبایی معشوق اشاره میکند و از درد و خونریزی ناشی از محبت سخن میگوید که راهش به ویرانهای ختم شده است.
هوش مصنوعی: دل از دست رفت و به دنبال شراب افتاد، فریادهایی بلند شد که محبت سلیمان در آب غرق شده است.
هوش مصنوعی: عاشقان به وعده تو امید بستهاند، اما مانند کاروانی هستند که به اشتباه به سراب میرسند و از آنجا ناامید میشوند.
هوش مصنوعی: دوری از محبوب تمام شد و حالا که به وصالش نائل شدم، صبح روشن من و فعالیتهایم به نور آفتاب مرتبط شده است.
هوش مصنوعی: چهره تو از شرم میدرخشد و این باعث میشود که عقل من هم لطیفتر از آن گلی باشد که در گلاب افتاده است.
هوش مصنوعی: سلیم، هند جگرخوار، خون مرا نوشید و حالا دریغ از آن روزی که این مسیر به بنبست رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو عکس روی تو در ساغر شراب افتاد
چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد
بجام باده کنون دست می پرستان گیر
چرا که کشتی دریا کشان در آب افتاد
بسی بکوی خرابات بیخود افتادند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.