گنجور

 
سلیم تهرانی

چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود

ظهور صورت شیرین ز سنگ خاره شود

ز گریه هر نفس ای آفتاب بی تو مرا

چو صبح، چاک گریبان پر از ستاره شود

مرا به حلقه ی زنار، ننگ او افکند

که تار سبحه ی زاهد هزار پاره شود!

ز بس که در پی هر کار من پشیمانی ست

تمام عمر مرا صرف استخاره شود

درین محیط، سلیم از خطر کناره مکن

که همچو موج خطر از تو برکناره شود

 
 
 
مشکلات اینترنت
صائب تبریزی

شکوه بحر ز امواج آشکاره شود

یکی هزار شود دل چو پاره پاره شود

مباش در پی گرد آوری که ماه تمام

ز خود تهی چو شود قابل اشاره شود

خودی حصاری ساحل نموده بحر ترا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه