لب تو ساغر می را نمک به کار کند
رخ تو آینه را چشم اشکبار کند
گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید
دماغ کو که کسی صرف انتظار کند
تهی ز شیوه ی کم فطرتی چو کاری نیست
به حیرتم که کسی در جهان چه کار کند
بساط عرش به کوی تو گر شود در کار
زمانه خانه ی او بر خروس بار کند
فضای گلشن هندوستان گلستانی ست
که نخل موم چو عنبر درو بهار کند
کسی که سوخت چو پروانه ام سلیم، چه سود
که همچو شمع مرا گریه بر مزار کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و روان انسان اشاره میکند. او از قدرت عشق و اشک صحبت میکند و از اینکه چگونه این احساسات میتوانند زندگی فرد را دگرگون کنند. شاعر به انتظار و امیدی که در دل دارد اشاره میکند و از پوچی جهانی که بدون عشق و زیبایی میگذرد گلایه میکند. در نهایت، او از سوختن جان خود به عشق میگوید و به این نکته میپردازد که این سوختن چه فایدهای دارد وقتی که مانند شمع، تنها بر مزار خود گریه کند.
هوش مصنوعی: لب های تو مانند ساغری هستند که شراب را همچون نمک می چشند و چهره تو همانند آینه، اشک های چشم را منعکس می کند.
هوش مصنوعی: من کسی را به دست آوردم که وعده داده است و امید من به اوست، اما چه کسی میتواند وقتش را صرف انتظار کسی کند که هنوز به وعدهاش عمل نکرده است؟
هوش مصنوعی: کسی که از درک و فهم و شایستگی برخوردار نیست، نمیتواند در جهان کار مفیدی انجام دهد و این باعث تعجب من میشود که دیگران چگونه میتوانند فعالیتی داشته باشند.
هوش مصنوعی: اگر تخت سلطنت در کوی تو برپا شود، در زمانهی سختی، خانهی تو برای خروس بار میبرد.
هوش مصنوعی: فضای باغ گلهای هند مانند گلستانی است که در آن نخلهای موم مانند، عطر خوش عنبر را به مشام میرسانند و بهار را به ارمغان میآورند.
هوش مصنوعی: کسی که مانند پروانه به سوز عشق دچار شده و در این راه خود را از دست میدهد، برایش هیچ فایدهای ندارد که دیگران بر او گریه کنند یا برایش غمگین باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسیکه قصد سر زلف آن نگار کند
چو زلف او دل خود زار و بیقرار کند
کسیکه دارد امید کنار بوس ازو
بسا که خون دل از دیده برکنار کند
دلم ربود بدانزلف همچو چنگل باز
[...]
کسی که قصد سر زلف آن نگار کند
چو زلف او دل خود زار و بی قرار کند
کسی که دارد امید کنار و بوس ازو
بسا که خون دل از دیده در کنار کند
دلم ربود بدان زلف همچو چنگل باز
[...]
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
باختیار هلاک خود اختیار کند
نه رای آنکه دلم دل زیار برگیرد
نه روی آنک تنم پشت بر دیار کند
ز روزگار هر آن محنتم که پیش آمد
[...]
چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلهٔ افلاک زرنگار کند
زمانه مشعلهٔ قدسیان برافروزد
سپهر کسوت روحانیان شعار کند
خجسته خسرو سیارگان به طالع سعد
[...]
چو میزبان بنهد خوان مکرمت آن به
که از ملاحظه میهمان کنار کند
نه آن که بر سر خوان لقمه لقمه او را
به زیر چشم ببیند به دل شمار کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.