دوستان میروم از خود که صبا میآید
بگذارید ببینم ز کجا میآید
بر دلم دست نگارین که نهادهست، که باز
به مشامم ز نفس بوی حنا میآید
جلوهام بر سر خار است و چو دست گلچین
در رهش بوی گلم از کف پا میآید
سیل در بادیهٔ عشق چنان هموار است
که گمان میبری از کوه صدا میآید
بس که ترسیده ز درد و غم غربت چشمم
نگهم از سر مژگان به قفا میآید
ز استخوان خوردن من همچو چراغ کشته
بوی دود از سر منقار هما میآید
عمر جاوید، سلیم از می گلگون خیزد
تا بود باده، چه از آب بقا میآید؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که درباره احساسات و تجربیات عاشقانه سخن میگوید. شاعر به سراغ صبا میرود تا ببیند از کجا میآید و از بوی خوش حنا در مشامش یاد میکند. او به زیبایی و شیرینی عشق اشاره دارد و میگوید که عشق در دلش مانند بوی گل است. شاعر به ترس و غم غربت خود اشاره میکند و بیان میکند که درد و غم بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. او همچنین از تحمل رنج و زحمت و نتیجه مثبت آن، یعنی بادهای بهشتی صحبت میکند. در نهایت، شاعر به جاودانگی و لذتهای زندگی اشاره دارد که میتواند از عشق و زیبایی به دست آید.
هوش مصنوعی: دوستان، من قصد دارم از خودم فاصله بگیرم، چون نسیم خوشبو در راه است. بگذارید ببینم این نسیم از کجا میآید.
هوش مصنوعی: دست زیبای او بر دل من جای گرفته و عطر حنا از نفس او به مشامم میرسد.
هوش مصنوعی: من در میدان زندگی در میان دشواریها و سختیها هستم، و مثل دست یک باغبان که گلها را میچینند، عطری از وجودم بر جای مینهد.
هوش مصنوعی: در دقایق و لحظات عاشقانه، عشق مانند سیلی سرازیر و روان است که به راحتی و بدون مانع عبور میکند، بهطوریکه ممکن است فکر کنی که صدای آن از کوهها به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر درد و غم غربت آنقدر ترسیده است که از مژگانم به عقب میآید.
هوش مصنوعی: از وجود من مانند یک چراغی که خاموش شده است، بوی دود به مشام میرسد و این بو از نوک پرندهای بزرگ و افسانهای به نام هما emanates میکند.
هوش مصنوعی: عمر دائمی و خوشبختی تنها از نوشیدن شراب خوشرنگ به دست میآید. پس تا زمانی که نوشیدنی موجود است، چرا از آب جاودانگی صحبت کنیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نه از خاک درت باد صبا میآید
صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید
ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید
که گل تازه به دلداری ما میآید
گل تر را ز دم صبح به شام اندازد
[...]
یا رب این بوی که امروز به ما میآید
ز سراپرده اسرار خدا میآید
بوستان را کرمش خلعت نو میپوشد
خستگان را ز دواخانه دوا میآید
در نمازند درختان و به تسبیح طیور
[...]
این چه بوییست که از بادِ صبا میآید
وین چه مرغیست که از سویِ سبا میآید
قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می گوید
بویِ پیراهنِ یوسف ز کجا میآید
گویی این بادِ دل آویز بدین خوشبویی
[...]
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
که ز عشقش دل خلقی به بلا میآید
فتنه جان من خسته دل آمد چشمش
باز بر جان من این فتنه کجا میآید؟
باد مشک از سر زلفش بوزید، ای بلبل
[...]
یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
ظاهر آنست که از سوی سبا می آید
بوی روح از دم جانبخش سحر می شنوم
یا دم عیسوی از باد صبا می آید
از ختن می رسد این نفحه ی مشکین که ازو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.