گنجور

 
سلیم تهرانی

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید

بگذارید ببینم ز کجا می‌آید

بر دلم دست نگارین که نهاده‌ست، که باز

به مشامم ز نفس بوی حنا می‌آید

جلوه‌ام بر سر خار است و چو دست گلچین

در رهش بوی گلم از کف پا می‌آید

سیل در بادیهٔ عشق چنان هموار است

که گمان می‌بری از کوه صدا می‌آید

بس که ترسیده ز درد و غم غربت چشمم

نگهم از سر مژگان به قفا می‌آید

ز استخوان خوردن من همچو چراغ کشته

بوی دود از سر منقار هما می‌آید

عمر جاوید، سلیم از می گلگون خیزد

تا بود باده، چه از آب بقا می‌آید؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید

صبحدم مشک‌فشان پس ز کجا می‌آید

ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید

که گل تازه به دلداری ما می‌آید

گل تر را ز دم صبح به شام اندازد

[...]

مولانا

یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید

ز سراپرده اسرار خدا می‌آید

بوستان را کرمش خلعت نو می‌پوشد

خستگان را ز دواخانه دوا می‌آید

در نمازند درختان و به تسبیح طیور

[...]

حکیم نزاری

این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید

وین چه مرغی‌ست که از سویِ سبا می‌آید

قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می ‌گوید

بویِ پیراهنِ یوسف ز کجا می‌آید

گویی این بادِ دل آویز بدین خوش‌بویی

[...]

امیرخسرو دهلوی

یارب، این شهره لشکر ز کجا می‌آید؟

که ز عشقش دل خلقی به بلا می‌آید

فتنه جان من خسته دل آمد چشمش

باز بر جان من این فتنه کجا می‌آید؟

باد مشک از سر زلفش بوزید، ای بلبل

[...]

خواجوی کرمانی

یارب این هدهد میمون ز کجا می آید

ظاهر آنست که از سوی سبا می آید

بوی روح از دم جانبخش سحر می شنوم

یا دم عیسوی از باد صبا می آید

از ختن می رسد این نفحه ی مشکین که ازو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه