گنجور

 
سلیم تهرانی

از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند

چون قبضه ی کمان دل ما در میانه ماند

خرمن ز خوشه، رفته ی جاروب برق شد

در خواب چشم مور ز غفلت چو دانه ماند

تاراج هرچه داشت، نمودیم و می خوریم

افسوس حلقه ای که به گوش زمانه ماند

نقصانی از رمیدن مرغان نشد ترا

همچون گره به حلقه ی دام تو دانه ماند

رفتم ازین خرابه و از ضعف سایه ام

همچون نشان دود به دیوار خانه ماند

در راه دین چه کار برآید ز منعمان

دستی که مور داشت در آغوش دانه ماند

عیشی سلیم قسمت ما نیست در جهان

دردسری به ما ز شراب شبانه ماند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند

رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند

در خاک ره چو عرصه ی شطرنج شد تنم

از بسکه بروی از سم اسبت نشانه ماند

حرفیست از جفای تو ای ترک تندخو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه