گنجور

 
سلیم تهرانی

خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد

که چشم را نمک او چو خواب می‌گیرد

خروش سیل سرشک مرا علاجی نیست

ز سنگ سرمه کی آواز آب می‌گیرد؟

صبا چو وصف می و می‌فروش با گل کرد

به خنده گفت که آیا کتاب می‌گیرد؟

چو گل ز پرورشم باغبان زیان نکند

که آب می‌دهد، از من گلاب می‌گیرد

سلیم آنکه چو موسی به حرف گستاخ است

ز کوه مطلب خود را جواب می‌گیرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حیدر شیرازی

بتم چو ساغر یاقوت ناب می‌گیرد

گل از حرارت می در گلاب می‌گیرد

از آن نفس که بدیدم به خواب چشم خوشت

گمان مبر که مرا بی‌تو خواب می‌گیرد

مگر ز روی تو یک ذره می‌شود پیدا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه