روزگار از چمن وصل توام دور افکند
آن سرشکم که مرا از مژه ی حور افکند
چون صبوحی زده از خانه برآمد، خورشید
روشنی را ز حجاب رخ او دور افکند
حسن مغرور چو شمشیر جفا کرد بلند
خویش را شور جنون بر سر منصور افکند
تاب سرپنجه ی اقبال سلیمان داری
دست بتوانی اگر در کمر مور افکند
شب که سر داد دلم آه به سیاره سلیم
آتشی بود که در خانه ی زنبور افکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و غم انگیز شاعر است. او از دوری و جدایی از معشوق خود رنج میبرد و به توصیف زیبایی او میپردازد که همچون صبحی درخشان است. همچنین، شاعر به تعبیر احساسات خود میپردازد و تنهایی و دلتنگیاش را با تصاویری از جفا و جنون بیان میکند. در نهایت، شعر به حس سوزناک شب و آتش درون دل اشاره دارد که به خاطر این جدایی در او شعله ور شده است.
هوش مصنوعی: روزگار به قدری از عشق تو مرا دور کرده که آن اشکی که از چشمانم ریخته، یادآور زیبایی و پاکی توست.
هوش مصنوعی: وقتی صبح درخشان از خانه بیرون آمد، نور خورشید حجاب چهرهاش را کنار زد و همه جا را روشن کرد.
هوش مصنوعی: حسن، با خودپسندی و زیباییاش، همچون شمشیری که زخم میزند، باعث شد که سر بزرگ و بلند منصور در حالت جنون و آشفتگی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: تو به اندازهای توانمندی و قدرت داری که اگر بخواهی میتوانی هر چقدر که میخواهی بر روی کمر یک مورچه سنگینی کنی، درست مانند سلیمان که بر همه چیز تسلط داشت.
هوش مصنوعی: در شب، زمانی که دلم نالهای از سر اندوه سر میدهد، آتش شوق و هیجان مانند شعلهای در دل من شعلهور میشود، درست مثل آتش سوزانی که در کندوی زنبورها ایجاد میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.