مرا ز بزم خود آن پر عتاب میراند
چو سایه کز بر خود آفتاب میراند
چنان به راه تو صید فریب گشته دلم
که هر نسیم چو موجم به آب میراند
چه دشمنیست ندانم که باز گردش چرخ
مرا ز کوی تو چون آفتاب میراند
مریض عشقم و دایم اجل به بالینم
نشسته و مگس از من به خواب میراند
سلیم توبهشکن شد دگر هوای بهار
نسیم کشتی ما در شراب میراند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس طرد شدگی و دوری از معشوق سخن میگوید. او به شدت تحت تاثیر عشق قرار دارد و احساس میکند که مانند سایهای از بزم دوست راند شده است. دلش به دام فریب افتاده و هر باد به یاد معشوق او را به حرکت در میآورد. شاعر از دشمنیای ناشناخته صحبت میکند که او را از کوی معشوق دور میکند. او همچنین به بیماری عشق و نزدیک بودن مرگ اشاره میکند، ضمن اینکه بر این نکته تأکید میکند که در حالتی ناامید و رنجور، مگسی از خواب او را میراند. در نهایت، شاعر به توبهشکنی و بروز حس تازهای در بهار اشاره میکند که به نوعی نشاندهنده تغییر اوضاع است.
هوش مصنوعی: مرا از مهمانی خود با خشم و زهر زبان دور میکند مانند سایهای که آفتاب آن را دور میکند.
هوش مصنوعی: دل من به قدری به جاذبههای تو مفتون شده که هر بادی مانند موج، مرا به سمت تو میکشاند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه دشمنی در کار است که چرخ روزگار مرا از کنارت دور کرده و مانند آفتاب از تو میرانَد.
هوش مصنوعی: عاشق بیمارم و همیشه مرگ در کنارم نشسته و مگسها از من دور میشوند.
هوش مصنوعی: سلیم به عهد خود خیانت کرد و دگر بار به لذتهای بهاری رو آورد. نسیم بهاری همچون بادی است که کشتی ما را در دریاهای خوشی میچرخاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.