سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما میبرد
برق فیض خرمن از یک دانهٔ ما میبرد
همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست
مرغ گلشن رشک بر پروانهٔ ما میبرد
فیض طبع روشن ما بین، که سوی بزم خویش
هر سحر خورشید شمع از خانهٔ ما میبرد
نالهٔ بلبل به طرز نالهٔ ما آشناست
گویی او هم باده از میخانهٔ ما میبرد
شرح درد ما برد آرام از دلها سلیم
کی کسی را خواب از افسانهٔ ما میبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ویرانیها و دردهایی که در زندگی شاعر وجود دارد، میپردازد. شاعر از سیل ویرانی که از خانهاش میگذرد و از فقدان زیبایی و خوشی در زندگیاش صحبت میکند. او حسرت میخورد که مانند شمعی در گلشن، هیچکس به زیباییاش توجه نمیکند و حتی بلبل هم که نالهاش آشناست، به نوعی از میخانه او میبرد. شاعر با تکرار تصاویر طبیعی و عاطفی، احساس تنهایی و غم عمیق خود را بیان میکند و به بیفایده بودن دردهایش در نظر دیگران اشاره میکند. هر روز، زندگی و امیدش از او گرفته میشود و به جای زیبایی و شادی، او تنها با درد و رنج مواجه است.
هوش مصنوعی: سیل ویرانی از گوشهٔ خانهٔ ما میبرد، اما نعمت و برکت به خاطر یک دانهٔ کوچکی که داریم، از ما نمیرود.
هوش مصنوعی: ما همچون شمعی هستیم که از هیچ گلستانی گلی برنخاسته و پرندههای گلستان به پروانهی ما حسد میبرند.
هوش مصنوعی: خلاقیت و نبوغ ما در روشنایی خاص خود، به گونهای است که هر صبح، خورشید به مهمانی ما میآید و شمع را از خانهام میبرد.
هوش مصنوعی: صدای نالهٔ بلبل به نالهٔ ما شباهت زیادی دارد، انگار که او هم از میخانهٔ ما شراب مینوشد.
هوش مصنوعی: شرح درد ما آرامش را از دلهای پاک میبرد. کسی نیست که خوابش را از داستان ما بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.