هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است
همه تن شمع زبان است، ولی خاموش است
صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجا
بگذارید که از نکهت گل بیهوش است
نیست چشمی که ز آهم نبود اشک آلود
دود غمخانه ی ما نوحه گر خاموش است
در کفم گر درمی هست چه دانم ز کجاست
رقم سکه ی انعام جهان مغشوش است
هیچ کس نیست که از حرص نخورده ست فریب
همچو نرگس همه را حلقه ی زر در گوش است
بهترین گوهر گنجینه ی هستی سخن است
گر سخن جان نبود، مرده چرا خاموش است؟
قدردانی ز حریفان چو نمانده ست سلیم
به نوازش چو سبو دست خودم بر دوش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت و قدرت کلام اشاره میکند و بیان میکند که هر جا که سخن از حقیقت باشد، باید با دقت گوش فراداد. او به خاموشی شمع زبان و بلبل صبحگاهی اشاره میکند که انگیزهای برای بیان احساسات و افکار دارد، اما در سکوت به سر میبرد. شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که همه انسانها دارند سخن میگوید و به حسرت و غم ناشی از آنها اشاره میکند. همچنین به فریبکاریها و حرصهای زندگی و نادرستی ارزشها پرداخته و به سخن به عنوان بهترین گوهر زندگی تأکید میکند. در نهایت، شاعر از نبود دوستان واقعی و حسرت بر زمانهای گذشته یاد میکند و میگوید که حتی نوازش و محبت نیز به دوش خود اوست.
هوش مصنوعی: هر جا که نام تو به میان بیاید، همه وجودم آماده شنیدن است. زبانم به خاطر تو شمعی روشن است، اما در عین حال ساکت و خاموش است.
هوش مصنوعی: بلبل عاشق در صبح زود در حال نغمهسرایی است و با غصهای که در دل دارد، خواب و آسایش را فراموش کرده است. اجازه دهید که او در عالم خوشبوئی گل غرق شود و به حالت بیهوشی برسد.
هوش مصنوعی: هیچ چشمی وجود ندارد که از صدای آه من متاثر نشده باشد، و اشک نریزد. در خانهی غم ما، کسی برای نوحهخوانی و ابراز درد و اندوه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در دستم پولی باشد، نمیدانم از کجا آمده است. دنیای ما پر از بینظمی و دگرگونی است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نیست که تحت تأثیر طمع قرار نگرفته باشد، مانند زیبایی نرگس که همه را فریب میدهد و به همین دلیل همه در دام زرق و برق آن گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: بهترین و ارزشمندترین نکته در زندگی، کلام و سخن است. اگر سخن و کلام جان نداشته باشد، بنابراین هیچکس دلیل ندارد که خاموش بماند.
هوش مصنوعی: وقتی از دوستان دیگر قدردانی و قدردانی نمیماند، سلیم به خاطر محبتاش به سبو، احساس راحتی میکند و در حقیقت، مسئولیت را به دوش خود احساس میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز در بزم غمت نعره نوشانوش است
عقل حیران و خرد واله و جان مدهوش است
نرسد خسته دلان را ز تو جز نیش ستم
گر چه جام لب لعل تو لبالب نوش است
اشک گرمم ز تف خون دل آید در چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.