به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است
وجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است
زری که همره خود بعد مرگ از عالم
به زیر خاک برد کس، همین زر داغ است
جنون عشق، جلوریز تاخت بر سر من
سواد موی، سیاهی لشکر داغ است
کدام جنس محبت ز من به رونق ماند
که از غبار دلم خاک بر سر داغ است
سلیم هیچ کس از عیش نیست در آزار
منم که گل به سر من برابر داغ است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از داغی که عشق و غم بر دلش گذاشته سخن میگوید و تأثیرات و دردهای ناشی از عشق را به تصویر میکشد. او وجود خود را چون پلنگی داغدیده توصیف میکند و از زری حرف میزند که پس از مرگش به زیر خاک میرود، اشاره به ارزشهای مادی و بیهودهای که در دل به جا مانده است. جنون عشق بر سر او میتازد و او از غبار دلش به خاکی میماند که نشانههایی از اندوه و غم دارد. در نهایت، شاعر احساس میکند که بین عیش و عذاب، او تنها کسی است که در جمع دیگران از سرگشتگی و درد رنج میبرد.
هوش مصنوعی: درد و اندوهی که در دل دارم هر لحظه بر عمق آن افزوده میشود. وجود من به شدت از عشق و غم تو آکنده است و مانند پلنگی در آتش، در عذاب و سختی هستم.
هوش مصنوعی: زری که انسان همراه خود بعد از مرگ به زیر خاک میبرد، همین زردی و زخم زندهگان است.
هوش مصنوعی: جنون عشق مانند سوارکاری پرشتاب به سراغ من آمده و سیاهی موهایم نمادی از داغی و آتش درون من است.
هوش مصنوعی: کدام عشق و محبت از من پایدار مانده که اکنون دل من غمگین و پر از غبار است و بر سر دلم درد و داغی نشسته؟
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از خوشی و لذت بهرهمند شود، زیرا من هستم که به خاطر درد و رنج خود احساس ناراحتی میکنم، درست مانند گلی که بر روی سرم قرار دارد و در برابر سوزش و گرمای آتش مقاومت میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.