شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است
بلبل و پروانه می جوشد به هم در محفلم
عشق گویی روغن گل در چراغم کرده است
داغ دل از مستی ام افزود، گویی روزگار
لاله را افشرده و می در ایاغم کرده است
چون فتیله هیچ کس بر مدعای خود نسوخت
عیش این آتش به جان افتاده، داغم کرده است!
پیش ازین، مژگان چشم دوستان بودم سلیم
ضعف طالع این زمان موی دماغم کرده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و احساسات عمیق خود اشاره میکند. او از شوق و علاقه به محبوبش سخن میگوید که او را غمگین کرده است. بدون حضور محبوب، همه چیز برایش بیمعناست و عشق او را شبیه به روغن گل در چراغی میداند که میسوزد. دلش از شدت احساساتش میسوزد و به نوعی دردی عمیق را تجربه میکند. او به یاد میآورد که قبلاً در محافل دوستانه و با چشمهای باز میزیسته، اما حالا به خاطر بدبیاریهایش دچار ضعف و ناامیدی است.
هوش مصنوعی: عشق و desire او به قدری مرا شاداب کرده که غم هایم را فراموش کردهام. اما وقتی او را نمیبینم، حتی دیدن گلها هم برایم بیمعنا و بیاحساس شده است.
هوش مصنوعی: در جمع من، بلبل و پروانه با هم شور و شوقی دارند، گویی عشق همچون روغن گل در چراغ من روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: دل من از حالت مستی داغتر شده است، گویی زمانه گل لاله را فشرده و شراب را در جان من ریخته است.
هوش مصنوعی: از آنجایی که هیچکس به دعوی و ادعای خودش اهمیت نداد، این آتش که به جانم افتاده، مرا داغ کرده و به شدت آزار میدهد!
هوش مصنوعی: پیش از این، مانند مژگان چشم دوستان بودم، اما اکنون به دلیل ضعف شرایط، تبدیل به معضلی برای آنها شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه همین از دوری احباب داغم کرده است
آسمان زهر هلاهل در ایاغم کرده است
مرده شمع مجلس افروزی که از هجران او
جای روغن خون دل غم در چراغم کرده است
بسکه الفت داشت با من حسرت دیدار او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.