سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست
رقمی خوشتر ازین نقش جبین می بایست
آنچه بایست در آیین وفا، من کردم
این قدر هست که بختم به ازین می بایست
دل ز سودای تو دیوانه شد و خشنودم
بی جنون عشق نکو نیست، چنین می بایست
در خیال تو مرا از هوس تنهایی
خلوتی تنگتر از خانه ی زین می بایست
در جهان گر کسی از عیب خود آگه می بود
پای طاووس چو بط پرده نشین می بایست
دوست همصحبت دشمن شده، برخیز سلیم
همه اسباب جنون بود، همین می بایست!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیاعتنایی به کفر و دین سخن میگوید و بر این باور است که باید نقشی خوشتر از آنچه در صفاتش است، در زندگیاش داشته باشد. او تأکید میکند که در پایبندی به عشق و وفا، تلاش کرده و میراثی از عشق برای خود به جای گذاشته است. دل او از عشق معشوق دیوانه شده و او را راضی جلوه میدهد، و میگوید که بدون این دیوانگی عشق، زندگی معنا ندارد. شاعر به تنهایی و حسرت خود نیز اشاره میکند و میگوید که در دنیایی که کسی از عیوبش آگاه باشد، به عظمت خودش میرسد. در پایان، او این حقیقت را بیان میکند که حتی دوستان هم میتوانند به دشمنان تبدیل شوند و این وضعیت، همه عناصر جنون را فراهم میآورد.
هوش مصنوعی: من نه به باوری دینی وابستهام و نه به ناباوری. باید نشانی زیباتر از این اثر بر پیشانیم باشد.
هوش مصنوعی: من تمام تلاش خود را در وفاداری به جای آوردهام و اکنون جز این چیزی در توانم نیست که بگویم سرنوشت من باید بهتر از این باشد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو دیوانه شده و من از این جنون خوشحالم. بدون عشق، خوب بودن امکانپذیر نیست و این راهی است که باید طی شود.
هوش مصنوعی: در تصور تو، دلم میخواهد که در تنهایی خودم فضایی حتی کوچکتر از خانهای شلوغ داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر کسی در این دنیا از عیبهای خود آگاه بود، باید مانند طاووس که در جلوهگریاش میدرخشد، فقط به صورت پنهان و دور از چشم دیگران زندگی کند.
هوش مصنوعی: دوست که باید محرم راز باشد، به دشمنی تبدیل شده است. باید بیدار شد که همه نشانهها و شرایط، دلیلی بر جنون و بیتابی است و این وضعیت اجتنابناپذیر بوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
[...]
تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست
از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟
شعله خوی تو رعناتر ازین می بایست
چند گستاخ رکاب تو ببوسند اغیار؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.