خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
مراست شکوه خود از جور روزگار عبث
نداد وعده و من در رهش ز غایت شوق
تمام عمر نشستم در انتظار عبث
سوی تو صید خود آید اگر تو صیادی
متاز رخش خود ای نازنین سوار عبث
دلا تو قابل فتراک آن سوار نئی
مرو به صید گهش هر دم ای شکار عبث
به این گمان که شود روزگار ما به تو خوش
به صرف عشق تو کردیم روزگار عبث
گذشتی از پی کار دگر بکلبه ی من
ز شوق وصل تو شد کار من ز کار عبث
ز جور مدعیان شد جدا ز یار (سحاب)
و گرنه یار نگردد جدا ز یار عبث
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل ارائه شده، حسرت و ناامیدی شاعر را از بیوفایی و مشکلات زندگی بیان میکند. او به عشق و انتظار طولانیاش اشاره دارد و میگوید که عمرش را در انتظار معشوق گذرانده، در حالی که به نتیجهای نرسیده است. شاعر از نامیدی ناشی از بیتوجهی طرف مقابل و عدم تحقق وعدهها سخن میگوید و به ناچار با روزگار سخت خودش کنار میآید. او با قلبی شکسته، به زیبایی عشق و احساسش اشاره میکند و از بیثمر بودن تلاشهایش برای دستیابی به وصال محبوب سخن میگوید. در نهایت، او به جدایی از یار و بیاعتمادی به روزگار اشاره دارد و حالتی دلشکسته را بازگو میکند.
هوش مصنوعی: روز من به خاطر تو اشتباهی نکرده بود، اما برای شکایت از سختیهای زندگی، خودم را بیهوده ناراحت کردهام.
هوش مصنوعی: او به وعدهاش عمل نکرد و من به خاطر شدت اشتیاقی که داشتم، تمام عمرم را بینتیجه و به انتظار او گذراندم.
هوش مصنوعی: اگر تو واقعاً صیاد باشی، شکار تو به سوی تو خواهد آمد. پس بیجهت خود را خسته نکن و نگران نباش، ای عزیز و دلربا.
هوش مصنوعی: ای دل، تو لایق آن سوار با شکوه نیستی که به دنبالش بروی و هر لحظه به شکار بیهودهاش مشغول باشی.
هوش مصنوعی: به این فکر که با عشق تو روزگار ما خوب خواهد شد، زمان بیفایدهای را صرف کردیم.
هوش مصنوعی: تو به دنبال کارهای خودت رفتی، اما من به خاطر شوق وصل تو، تمام کارهایم بیفایده شده است و فقط به تو فکر میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستم مدعیان، سحاب از محبوب خود جدا شده است و اگر نه، محبوب هرگز از محبوب خود جدا نمیشود. این جدایی بیدلیل است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبث
که آب جوی رود موسم بهار عبث
کنون که فصل خوشی های روزگار آمد
پیاله گیر و مکن فکر روزگار عبث
دهن چو غنچه ز خمیازه ات به گوش رسید
[...]
گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
چرا چنین گذرانند روزگار عبث
بسی نماند زعمر و بسی نماند زکار
هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث
گمان مبر که ترا آفرید حق باطل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.