ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
زتاثیر فغان آگه شود دراز نهانش را
به جستجوی دل در کوی آن دلبر بدان مانم
که مرغی در گلستان گم کند هم آشیانش را
به هر بیگانه گردید آشنا آن کس که من اول
به حرف آشنایی آشنا کردم زبانش را
به هر بیگانه گردید آشنا آن کس که من اول
به حرف آشنایی آشنا کردم زبانش را
بت نامهربانم وقتی آگه گردد از حالم
که بیند مهربان با غیر یار مهربانش را
روان چون سوی بزم غیر بینم خوشخرامی را
کز آب دیده دارد تربیت سرو روانش را
تمام عمر از آن نا آشنا گر بی خبر مانم
از آن بهتر که از بیگانگان پرسم نشانش را
فزود از سبزه ی خط حسن روی او گلستان بین
که هم باشد بهار تازه ای فصل خزانش را
دهد گر خضر باید لذت دیدار جان بخشش
به عیش گاه گاه ما حیات جاودانش را
(سحاب) از پاسبانش این ترحم بس بود ما را
که بگذارد گهی بوسیم خاک آستانش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از ترس و نگرانیاش سخن میگوید که مبادا کسی از درد و فغان او آگاه شود. او در جستجوی دلبرش، خود را مانند پرندهای گمشده در یک گلستان میبیند. شاعر به آشنایی با دیگران اشاره میکند و اینکه او قادر بوده است تا با کلامی آشنا، بیگانگان را به دوستی و نزدیکی جذب کند. او نگران این است که اگر معشوقش از حال او آگاه شود، ممکن است محبتش به غیر را ببیند. شاعر میخواهد در کنار معشوقش خوشی و آرامش را تجربه کند و به زیباییها و محبتهای او تاکید میکند. نهایتاً، از زندگی و دیدار معشوق به عنوان لذتهای جاودان یاد میکند و آرزو دارد تا همیشه در کنار او باشد.
هوش مصنوعی: دل ناله نمیکند زیرا میترسد که کسی صدای نالهاش را بشنود. اگر کسی صدای او را بشنود، از تأثیر نالهاش باخبر میشود و این باعث میشود راز عمیق و پنهان دلش فاش شود.
هوش مصنوعی: در جستجوی عشق و دلگرمی در محله محبوب خود هستم، مانند پرندهای که در باغ گلها، لانهاش را گم کرده است.
هوش مصنوعی: هر بیگانهای با معرفی من به سخن آشنایی، برای او آشنا شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که من با سخنان آشنایی او را در ارتباط با خودم قرار دادم، به یکباره برای او آشنا و نزدیک شده است، حتی اگر در ابتدا بیگانه بود.
هوش مصنوعی: عشق من، وقتی که متوجه حال و روز من شود و ببیند که محبوبش با کسی دیگر مهربان است، به شدت ناخرسند میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که میبینم روانم به سمت بزم دیگری میرود، خوشحالی را درک میکنم که از اشک چشمش برمیخیزد و به مانند پرورشدهندهای برای سرو روانش عمل میکند.
هوش مصنوعی: تمام عمر را با فرد ناشناسی بگذرانم و از او بیخبر باشم، بهتر است تا اینکه از بیگانگان نشانهاش را بپرسم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جنس لطیف چهره محبوبش اشاره دارد. او میگوید که زیبایی چهره این فرد مانند سبزههای بهاری و گلستانی است که در آن، حتی در فصل خزان هم، نشانی از طراوت و تازگی وجود دارد. به طور کلی، این زیبایی و طراوت به قدری چشمنواز است که فصل خزان را هم تحت تأثیر قرار میدهد و آن را دلانگیز میکند.
هوش مصنوعی: اگر خضر، بزرگ و دانا باشد، باید به ما لذت دیدار جانافزای او را بدهد، تا در مواقعی به خوشی و نشاط بپردازیم و از زندگی جاودانهاش بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: باران از لطف نگهبانش، همین کافی است که گاهی اجازه دهد خاک درگاهش را ببوسیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا توفیق ده یا رب که بوسم آستانش را
کشم در چشم خود خاک کف پای سگانش را
غبار از دل به مژگان روبم و بینم نشانش را
به آب دیده شویم خاک و جویم آستانش را
ز مستیهای شوق آن بلبل شوریدهاحوالم
که نشناسد اگر صدبار بیند آشیانش را
اثر میکرد گاهی نالهام، از بس که نالیدم
[...]
گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون
کند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را
برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی
[...]
از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را
ربودم دلنشین زخمی که میبوسم دهانش را
جنونم میبرد تنها به سیر آن بیابانی
که نبود ایمنی از رهروان ریگ روانش را
چمن کی گلبنی آرد به آب و رنگ رخسارت
[...]
چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
کنم شیرازه اوراق دل، موی میانش را
کیم من تا وصال گل به گرد خاطرم گردد؟
مرا این بس که گرد سر بگردم باغبانش را
کنار حسرتی از طوق قمری تنگتر دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.