چندیست فلک را سر بیداد نباشد
داند که تو را حاجت امداد نباشد
از ساحت گلزار کس این فیض نیابد
این منزل خوش خانه ی صیاد نباشد
معمورتر از مملکت عشق ندیدم
با آن که در او خانه ی آباد نباشد
بردار زرخ پرده چرا صنع خدایی
بی پرده از آن حسن خداداد نباشد
در معرض پرسش چو بر آرند به حشرم
جز عشق توام حرف دگر یاد نباشد
از رشک کسی خاطر ناشاد ندارم
دانم که از او هیچ دلی شاد نباشد
باشد به درداور فریاد رسش را
آن به که (سحاب) از تو به فریاد نباشد
خاقان جهان فتحعلی شاه که هرگز
از دام بلا خصم وی آزاد نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و ناامیدی شاعر نسبت به شرایط زندگی میپردازد. شاعر از بیعدالتی و دشواریهایی که با آن روبروست صحبت میکند و اعتقاد دارد که در این دنیا، تنها عشق معشوق است که اهمیت دارد. او به زیبایی و بزرگی عشق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز دیگر، حتی اگر در ظاهر زیبا باشد، نمیتواند به اندازه عشق ارزشمند باشد. در نهایت، شاعر از ناتوانی در فرار از مشکلات و بلایا سخن میگوید و به حاکمیتی که همیشه در معرض خطر و وابستگی به بلاهاست اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مدتی است که آسمان دیگر بیعدالتی نمیکند و میداند که تو به کمک نیاز نداری.
هوش مصنوعی: در باغ گل، کسی نمیتواند از این نعمت بهرهمند شود، مگر اینکه این مکان دلانگیز متعلق به صیاد باشد.
هوش مصنوعی: در زندگی هیچ جایی به زیبایی و شگفتی عشق وجود ندارد، حتی اگر در آن، نشانهای از آبادانی و رفاه نباشد.
هوش مصنوعی: با کنار زدن پرده، نمایان میشود که چرا باید زیبایی آفرینش خدا، بدون هیچ حجاب و پوششی، وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که در روز قیامت مرا مورد پرسش قرار دهند، جز عشق تو هیچ چیز دیگری در ذهنم نیست.
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت کسی نگران نیستم، چون میدانم که او نیز دلش شاد نیست.
هوش مصنوعی: بهتر است که فریاد رس و کمک کنندهای داشته باشی، زیرا این بهتر از آن است که به باران یا ابرهای فراوانی که به کمک نمیآیند، دل خوش کنی.
هوش مصنوعی: پادشاه جهان فتحعلی شاه که هیچگاه از چنگال مشکلات و دشواریها رهایی نخواهد یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدری که چنان هرگز یک راد نباشد
شادیش مبادا که بدو شاد نباشد
فرعی ندهد عمر کزو مایه نگیرد
اصلی نکند تیغ چو پولاد نباشد
فریاد رس خلق جهان است و ز جودش
[...]
سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد
چون تو خوشی، ای دوست، به ویرانی دلها
آبادتر آن سینه که آباد نباشد
غمها خورم و ناله به گوشت نرسانم
[...]
گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد
خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم
چندان که دگر طاقت فریاد نباشد
شهری که در او همچو تو بیدادگری هست
[...]
در قید محبت دل ناشاد نباشد
یک صید ندیدیم که آزاد نباشد
دل محکم اگر نیست، چه از دست گشاید
تیغ از چه توان ساخت چو فولاد نباشد
از آه اسیران بود این گردش افلاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.