گنجور

 
سحاب اصفهانی

چندیست فلک را سر بیداد نباشد

داند که تو را حاجت امداد نباشد

از ساحت گلزار کس این فیض نیابد

این منزل خوش خانه ی صیاد نباشد

معمورتر از مملکت عشق ندیدم

با آن که در او خانه ی آباد نباشد

بردار زرخ پرده چرا صنع خدایی

بی پرده از آن حسن خداداد نباشد

در معرض پرسش چو بر آرند به حشرم

جز عشق توام حرف دگر یاد نباشد

از رشک کسی خاطر ناشاد ندارم

دانم که از او هیچ دلی شاد نباشد

باشد به درداور فریاد رسش را

آن به که (سحاب) از تو به فریاد نباشد

خاقان جهان فتحعلی شاه که هرگز

از دام بلا خصم وی آزاد نباشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

صدری که چنان هرگز یک راد نباشد

شادیش مبادا که بدو شاد نباشد

فرعی ندهد عمر کزو مایه نگیرد

اصلی نکند تیغ چو پولاد نباشد

فریاد رس خلق جهان است و ز جودش

[...]

امیرخسرو دهلوی

سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد

این نازکی اندر گل و شمشاد نباشد

چون تو خوشی، ای دوست، به ویرانی دلها

آبادتر آن سینه که آباد نباشد

غمها خورم و ناله به گوشت نرسانم

[...]

وحشی بافقی

گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد

از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد

خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم

چندان که دگر طاقت فریاد نباشد

شهری که در او همچو تو بیدادگری هست

[...]

سلیم تهرانی

در قید محبت دل ناشاد نباشد

یک صید ندیدیم که آزاد نباشد

دل محکم اگر نیست، چه از دست گشاید

تیغ از چه توان ساخت چو فولاد نباشد

از آه اسیران بود این گردش افلاک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه