گنجور

 
سحاب اصفهانی

اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود

خوشا دلی که گرفتار آن کمند شود

سراغ تربتم از کس پس از هلاک مکن

ببین که شعله ی آه از کجا بلند شود

در آن دیار که دلبستگی به زلفی نیست

کسی چگونه در آن قید پای بند شود

کند نصیحت ناصح به حال من چه اثر

جز اینکه آتش من تیز تر ز پند شود

سکون در آتش عشق بتان مخواه از دل

مقیم آتش سوزنده چون سپند شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رشحه

به قید زلف تو آن دل که پای بند شود

غمش مباد که فارغ ز هر گزند شود

بلند نام تو در حسن شد خوشا روزی

که در جهان به وفا نام تو بلند شود

صامت بروجردی

کس نیست که از زمانه خرسند شود

جز اینکه به دام غصه دربند شود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه