دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
این عیش و نشاطش به حقیقت المی چند
ای آن که تو را نیست یقین قصه دوزخ
از کوی خرابات برون نه قدمی چند
شعرم همه گنج گهر اما بر خوبان
دردا که مقابل نبود با درمی چند
خون خواهی خویش از که کند روز قیامت
این دل که بود زخمی تیغ ستمی چند
گه صفر دهان تو و گه موی میانت
نگذاشت بقایی ز وجود و عدمی چند
باید ز غم عشق کند چاره ی هر غم
هر کس چو (سحابست) گرفتار غمی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مورد ارزش عمر و لذتهای زودگذر صحبت میکند. شاعر به مخاطب یادآوری میکند که عمر گرانبهاء و کوتاه است و نباید در وسوسههای دنیوی غرق شود. او به حقیقت جهنم اشاره میکند و میگوید باید از مسیرهای نادرست دوری کرد. همچنین از درد و رنجی که ناشی از ستم دیگران است صحبت میکند و به این نکته میپردازد که عشق و غم انسانها را درگیر میکند. در نهایت، شاعر از ناپایداری وجود و عدم صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که عشق باید برای درمان غمها مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: میدانی عمر با ارزش چقدر کوتاه است؟ لحظاتی که در این شادی و خوشی سپری میشود، در واقع چه دردهایی در پسِ خود دارد؟
هوش مصنوعی: ای کسی که به داستان دوزخ یقین نداری، از کوچههای خراب و ویران بیرون نرو و چند قدمی حرکت نکن.
هوش مصنوعی: شعر من پر از جواهرات معنوی است، اما افسوس که برای افراد نیکوکار، نمیتوانم به اندازه ارزش واقعیاش چیزی ارائه دهم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر بخواهی انتقام خود را بگیری، از چه کسی انتظار داری؟ این دل من که بارها از ظلم و ستم آسیب دیده، چگونه میتواند انتقام بگیرد؟
هوش مصنوعی: گاهی لبهای تو به اندازه یک صفر خالی است و گاهی موهای میانت آنقدر جذاب است که هیچ اثری از وجود و عدم در مقابل آن باقی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که درگیر درد عشق است، باید برای هر اندوهی که دارد راه حلی پیدا کند، زیرا او مانند ابرهایی است که در ظاهر تنها هستند، اما در دل خود بارانی از غم و اندوه را حمل میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا خرقه و سجاده ام افتد در می چند
خواهم طرف میکده رفتن قدمی چند
درکش قدحی چند و فلک را عدم انگار
در خاطرت از دور چو بینی المی چند
در گلشن دوران همه در دور قدح کن
[...]
چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند
از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند
حیف است تن و جان شود از وصل حجابت
تا کی به میان فاصله بینی عدمی چند؟
غم می دهد از هر طرفی عرض، سپاهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.