تا خرقه و سجاده ام افتد در می چند
خواهم طرف میکده رفتن قدمی چند
درکش قدحی چند و فلک را عدم انگار
در خاطرت از دور چو بینی المی چند
در گلشن دوران همه در دور قدح کن
چون نرگس آزاده چویابی درمی چند
پروانه و بلبل به کجایند که گویم
از فرقت آن شمع گلندام غمی چند
همدم به جز از باده مسازید حریفان
از عمر گرانمایه چو باقیست دمی چند
حال دل عشاق جگر خوار چه پرسی؟
در میکده با عشق و جنون متهمی چند
ای پیر مغان فانی مفلس چو برت شد
دیدی کمی ای چند و نمودی کرمی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال لذتهای دنیوی و نوشیدن شراب است و میخواهد چند قدم به سمت میکده بردارد. او به یاد روزهای خوب و خوشی که با دوستانش داشته، میاندیشد و از غم دوری از معشوق ناله سر میدهد. شاعر به این فکر میکند که در کنار دوستانش، بهترین لحظات را با بادهنوشی سپری کنند و از عمر گرانبهای خود بهرهمند شوند. او همچنین به درد و رنج عشاق اشاره میکند و در نهایت، از پیر مغان میخواهد که در این دنیای فانی، بر مشکلات و کمبودها دامن نزنند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که لباس و سجادهام در میخانه بیفتد، به سمت میکده با چند قدم خواهم رفت.
هوش مصنوعی: وارد کردن چند جام شراب در ذهنت، انگار که برایت از دور، درد و رنجی را تصور کنی که فلک را به عدم و عدمیت تشبیه میکند.
هوش مصنوعی: در بستان زندگی، همه باید دور هم جمع شوند و از نعمتهای موجود بهرهمند شوند. همانطور که نرگس آزاد و خوشبو در دل طبیعت میروید، انسان نیز باید از لحظات زندگی خوشحال باشد و از آنها لذت ببرد.
هوش مصنوعی: پروانه و بلبل کجا هستند که بتوانم از درد جدایی آن شمع گلداشتی بگویم؟ غمی چند در دل دارم.
هوش مصنوعی: با کسی جز با شراب همنشینی نکنید، زیرا دوستان در این دنیا، بندگان زمان هستند و از عمر ارزشمند خود تنها لحظاتی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: احوال دل عاشقان چگونه است که از آن بپرسی؟ در میخانه، عشق و دیوانگی باعث شده چند نفر مورد اتهام قرار گیرند.
هوش مصنوعی: ای مرشد پیر، زمانی که فقر و بیپولی بر تو چیره شد، آیا کمی از آن را مشاهده نکردی و چندی از کرم و generosity خود را به ما نشان دادی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند
از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند
حیف است تن و جان شود از وصل حجابت
تا کی به میان فاصله بینی عدمی چند؟
غم می دهد از هر طرفی عرض، سپاهی
[...]
دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
این عیش و نشاطش به حقیقت المی چند
ای آن که تو را نیست یقین قصه دوزخ
از کوی خرابات برون نه قدمی چند
شعرم همه گنج گهر اما بر خوبان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.