آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
مرگ است یا وصال یکی زین دواش علاج
در ملک حسن و ملک ملاحت تو آن شهی
کالحق سزد اگر دهدت شاه مصر باج
ماهی تو وز طره ات اینک برخ کلف
شاهی تو وز کاکلت اینک به فرق تاج
مژگان تو سنان و دو چشمان دو ترک مست
زلف تو صولجان و دو پستان دو گوی عاج
ای شه به شهر حسن تو باید زجان گذشت
کآنجا بغیر جان نستانی زکس خراج
در جان چو درد تست بدرمان چه حاجت است
در دل چو زخم تست به مرهم چه احتیاج
با جان همان کنی که کند برق با گیاه
با دل همان کنی که کند سنگ با زجاج
بی او (سحاب) خواب نیاید به دیده ات
گر از پرند بالش و از پرنیان دواج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و عشق میپردازد و بیان میکند که معشوقش از هر دو حال وصال و فراق، بر دلش تاثیر میگذارد. او میگوید که در عالم زیبایی، معشوق مانند یک شاه است و زیباییهایش چنان دلربا است که انسان باید جانش را برای او فدای کند. شاعر ارتباط عمیق عشق و درد را نشان میدهد و در نهایت به این نکته میرسد که بدون عشق معشوق، هیچ زیبایی و خوشی در زندگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو دچار درد شده باشد، یا به مرگ میرسد یا به وصال. یکی از این دو راه، درمانی برای اوست.
هوش مصنوعی: در سرزمین زیبایی و خوشگلی تو، اگر کسی مثل شاه مصر باشد، حق اوست که به تو احترام بگذارد و هدیهای تقدیم کند.
هوش مصنوعی: این دو خط به زیبایی توصیف شدهاند. در اینجا به تصویر زیبای موها و زینت به شکل یک ماهی و کاکل اشاره میشود. گوینده با هنری عاشقانه، نشاندهنده جلوههای دلانگیز و فریبای شخص مورد نظر است که همچون ماهی در آب و تاجی بر سر دارد. خلاصه اینکه این توصیف، زیبایی، لطافت و جلوههای ظاهری شخص را به زیبایی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبایت مانند دو تیر است و مژگانات همچون نیزه، همچنین زلفهای تو شاخساری دلربا و سینهات شبیه دو گوی سفید و زیباست.
هوش مصنوعی: ای پادشاه مهربان، برای زیبایی تو باید از جان خود گذشت، زیرا در آن دیار هیچکس جز جان خود را نمیتواند به دست آورد.
هوش مصنوعی: وقتی در زندگی یک درد عمیق وجود دارد، دیگر نیازی به درمان نیست. اگر در دل زخمی است، چه نیازی به پماد و مرهم داریم؟
هوش مصنوعی: هرچند با گیاه چه میکند، برقی که به آن میزند، جان را نیز به همان حال تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین، قلب هم مانند سنگی است که با شیشه برخورد میکند و به آن شکل میدهد.
هوش مصنوعی: بدون او، خواب بر چشمانت نمیآید حتی اگر بال پرندگان و پردهای از ابریشم داشته باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با روی همچو ماه و قد سرو همچو ساج
با گیسوی سیاه و کس و کون همچو عاج
گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
بستان به حکم باده ز ملک وجود باج
پیراهن وجود نزاری ز دست شوق
کردم قبا چو غنچه برون آمد ازدواج
طبع از صبا چو مریم دوشیزه حامل است
[...]
ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاج
سلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج
تو داد بندگی خداوند خود بده
وآنگاه از ملوک جهان میستان خراج
گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق
[...]
آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
روشن به اوست مجلس ما اطفواالسراج
فرسوده استخوان من از خاک پاش پر
باشد به چشم اهل نظر سرمه دان عاج
روح الله ار طبیب شودجز به وصل یار
[...]
چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
این چشم را به دیدن کس نیست احتیاج
تنگ آمدم ز دست دل بی قرار خود
چون غنچه خون خورد پدر از طفل بدمزاج
آزاده از حکومت ایام فارغ است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.