دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
ز روی خود مه و خورشید را خجلسازی
بپردهٔی و دل از کف بری چه خواهی کرد
دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
نه خون دل خورمام روز با خیال لبت
که سالهاست که با جان خود کنم بازی
ز بند بند من آید نوا که در چنگت
فتادهام چو نی و از لبم تو ننوازی
زمانه نسبت قد تو را چو داد بسرو
برای سرو شد این مایهٔ سرافرازی
بناز بر همه عالم که با چنین صورت
رواست هر قدر ای نازنین بخود نازی
هوای وصل تو چون در سر صغیر افتاد
بسوخت بال و پرش زین بلند پروازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق خود اشاره میکند و از احوالات عشق و دلسوختگی خود میگوید. وقتی معشوق پردهاش را کنار میزند، خورشید و ماه هم از زیبایی او شرمنده میشوند. شاعر از اندوه و آرزوهای خود برای وصال معشوق صحبت کرده و میگوید که سالهاست با خیال او زندگی کرده است. او در نهایت به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که بر زیبایی خود بنازد و به عشق و خویش ناز کند. در مجموع، این شعر تجلی عشق عمیق و زیبایی معشوق است.
هوش مصنوعی: هر زمانی که پرده از چهرهات برداری، با زیباییات ماه و خورشید را شرمنده میکنی.
هوش مصنوعی: زمانی که پردهای را کنار بزنی و دل از دست بدهی، دیگر چه اقدامی میتوانی انجام دهی وقتی که پرده از چهرهات کنار میرود؟
هوش مصنوعی: من در طول روز به خاطر خیال لبهایت دلخور و غمگین هستم، در حالی که سالهاست دارم با زندگیام بازی میکنم.
هوش مصنوعی: آوای دل من از زنجیرهای زندگیم برمیخیزد، چون در چنگ تو گرفتار شدم، اما از لب تو چنگی به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: زمانه به قد و قامت تو اهمیت داده و آن را با زیبایی سرو مقایسه کرده است، بنابراین این موضوع باعث شده که تو در میان دیگران سر بلند و سرافراز باشی.
هوش مصنوعی: به خود ببال و افتخار کن که چون تو زیبایی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد؛ هر میزان که بخواهی، میتوانی به زیباییات ببالیدن و ناز کردن را ادامه دهی.
هوش مصنوعی: طرز فکر و آرزوی وصال تو به قدری قوی است که در ذهن کسی کم سن و سال جای گرفته و او را به شدت تحت تاثیر قرار داده، به طوری که این اشتیاق، او را در آتش عشق سوزانده و بال و پرش را برای پرواز نابود کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی
سزاست بر سر خوبان تو را سرافرازی
به چشم طنز کنی گر کنی به ماه نظر
بدان جمال تو را هست جای طنازی
به دست قهر ز لشکر گه جمال همی
[...]
چو تیر غمزه بناز و کرشمه اندازی
نشانه از دل مسکین من کن ای غازی
نخست با تو بالبازی اندر آمده ام
چو دل نماند تن در دهم بجانبازی
مرا چو جان بباری شد است قربانت
[...]
سریر سلطنت اکنون کند سرافرازی
که سایه بر سرش افکند خسرو غازی
فلک کلاه غرور این زمان ز سر بنهد
که هست افسر شه بر سر سرافرازی
خطاب خسرو انجم کنون بگردانند
[...]
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
بگو نظارگیان را صلای جانبازی
ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی
که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی
نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:
[...]
اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی
کنند در قدمت عاشقان سراندازی
اگر به رقص درآیی تو سرو سیم اندام
نظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی
تو با چنین قد و بالا و صورت زیبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.