گنجور

 
صغیر اصفهانی

ای در گرانمایه وای یار یگانه

دریای غمت را نبود هیچ کرانه

در فکر دهانت شده‌ام هیچ بدانسان

کز من نبود غیر سخن هیچ نشانه

تو روی متاب از من دلخسته که سهل است

بیداد فلک طعن عدو جور زمانه

گر نیست سر زلف تو مقصود چه حاصل

از سبحه صد دانه و از ورد شبانه

زان پس که جهان گشتم و از پای فتادم

دیدم که توام بوده‌ای ایدوست بخانه

بر تن بدرم جامه شب وصل که ما را

حایل نشود پیرهنی هم به میانه

هر لحظه پریشان شودم خاطر مجموع

زلف تو چو درست صبا بینم و شانه

کی مرغ دل از دام تو آرد بچمن روی

با اینکه در این دام نه آبست و نه دانه

گر قتل صغیر است تو را در نظر ای ترک

مقصد بعمل آر چه حاجت ببهانه

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

ای خواجه عمید زَمَن و فخر زمانه

ای صاحب آزاده و زیبا و یگانه

مر فضل تو را نیست پدیدار کرانه

تو زنده و فضل تو در آفاق فسانه

مولانا

رندان همه جمعند در این دیر مغانه

درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه

خون ریزبک عشق در و بام گرفته‌ست

و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه

یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم

[...]

اوحدی

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

روزی که درآیی ز درم مست شبانه

در صورت خوبان همه نوریست الهی

از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه

با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی

[...]

ابن یمین

ای ترک پریچهره از آن جام شبانه

در ده بصبوحی می گلرنگ مغانه

گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستان

بستان و بده تا کی از این عذر و بهانه

جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
خواجوی کرمانی

دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه

می رفت بسر وقت حریفان شبانه

بر لاله زنیلش اثر داغ صبوحی

بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه

یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه