ای در گرانمایه وای یار یگانه
دریای غمت را نبود هیچ کرانه
در فکر دهانت شدهام هیچ بدانسان
کز من نبود غیر سخن هیچ نشانه
تو روی متاب از من دلخسته که سهل است
بیداد فلک طعن عدو جور زمانه
گر نیست سر زلف تو مقصود چه حاصل
از سبحه صد دانه و از ورد شبانه
زان پس که جهان گشتم و از پای فتادم
دیدم که توام بودهای ایدوست بخانه
بر تن بدرم جامه شب وصل که ما را
حایل نشود پیرهنی هم به میانه
هر لحظه پریشان شودم خاطر مجموع
زلف تو چو درست صبا بینم و شانه
کی مرغ دل از دام تو آرد بچمن روی
با اینکه در این دام نه آبست و نه دانه
گر قتل صغیر است تو را در نظر ای ترک
مقصد بعمل آر چه حاجت ببهانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوب خود مینگرد و درد و غم ناشی از دوریاش را بیان میکند. او از عمق احساساتش میگوید و اینکه غم محبوبش برایش حد و مرزی ندارد. در عین حال، تأکید میکند که هیچ چیز غیر از کلمات او نشانهای از او نیست. شاعر از محبوبش میخواهد که از او روی نگرداند، زیرا او در اثر دشواریهای زندگی از همسرنوشتهایش رنج میبرد. او به زلفهای محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی اگر او به مقصدی نرسد، تنها یک لحظه در کنار او بودن برایش کافی است. بر این اساس، شاعر احساس میکند که هیچ چیزی نمیتواند مانع وصلش به محبوب شود و میخواهد از این عشق بیمحابا و بدون هیچ بهانهای برخوردار باشد.
هوش مصنوعی: ای دوست با ارزش و یگانه، دریای غم تو هیچ انتهایی ندارد.
هوش مصنوعی: من آنقدر به صحبتها و اندیشههای تو فکر کردهام که هیچ چیز دیگری از من نمیرسد جز سخن و گفتار.
هوش مصنوعی: لطفاً از من دور نشو، حتی اگر مشکلات و سختیهای زندگی زیاد باشد، باز هم من به تو نیاز دارم.
هوش مصنوعی: اگر هدف و مقصود از زندگی و تلاش، موهای زیبای تو نباشد، چه فایدهای دارد که من در شبها با ذکر و دعاهای طولانی مشغول باشم یا تسبیحی با صد دانه داشته باشم؟
هوش مصنوعی: پس از این که در جهان سفر کردم و به زمین افتادم، متوجه شدم که تو هم همیشه در خانهام بودهای.
هوش مصنوعی: تنم را از لباس شب وصل خواهید کند، زیرا نمیخواهم هیچ چیزی مانع ارتباط من باشد، حتی یک لایه پارچه میان ما.
هوش مصنوعی: هر لحظه در فکر و خیال تو هستم، چون نسیم صبح را میبینم و شانه زلف تو را در نظر میآورم.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که چگونه میتوان دل را از چنگال عشق رها کرد، در حالیکه در این حالت هیچگونه امیدی برای رشد یا تغییر وجود ندارد. به عبارت دیگر، وقتی که عشق یا علاقهای نه در مسیر صحیحی پیش میرود و نه به ثمر میرسد، دل چگونه میتواند از آن وضعیت آزاد شود.
هوش مصنوعی: اگر به نظر تو، کشتن کودک کوچک گناهی است، ای ترک! به هدف خودت عمل کن و نیازی به بهانهتراشی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه عمید زَمَن و فخر زمانه
ای صاحب آزاده و زیبا و یگانه
مر فضل تو را نیست پدیدار کرانه
تو زنده و فضل تو در آفاق فسانه
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
خون ریزبک عشق در و بام گرفتهست
و آن عقل گریزان شده از خانه به خانه
یک پرده برانداخته آن شاهد اعظم
[...]
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
روزی که درآیی ز درم مست شبانه
در صورت خوبان همه نوریست الهی
از شمع رخت میزند آن نور زبانه
با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی
[...]
ای ترک پریچهره از آن جام شبانه
در ده بصبوحی می گلرنگ مغانه
گفنی که بده جان ز پی بوسه و بستان
بستان و بده تا کی از این عذر و بهانه
جان بر طبق شوق نهم پیش تو روزی
[...]
دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه
می رفت بسر وقت حریفان شبانه
بر لاله زنیلش اثر داغ صبوحی
بر ماه ز مشکش گره جعد مغانه
یاقوت بمی شسته و آراسته خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.