ساقی آن میبقدح کن که چو ما نوش کنیم
هر چه جز دوست بود جمله فراموش کنیم
آتش افروخته غم یکقدح آب عنب آر
تا که این آتش افروخته خاموش کنیم
خرد و هوش بود مایهٔ غم خوردن ما
باده بخشای که دفع خرد و هوش کنیم
هوشیارا تو و دانشوری و عقل و صلاح
ما برآنیم که خود بیخود و مدهوش کنیم
کی شود فصل بهار آید وزان ترک پسر
ما به بستان طلب خون سیاوش کنیم
فلک ار سنگ بساغر زدمان باکی نیست
میتوانیم میاز خون جگر نوش کنیم
مطربا ساز کن آهنگ دف و نغمهٔ نی
تا بکی موعظهٔ بی عملان گوش کنیم
پیرهن چیست که جا دارد اگر جامهٔ جان
ما قبا در غم آن سرو قباپوش کنیم
روی خورشید شود تیره ز دود دل ما
هر زمان یاد از آن زلف و بناگوش کنیم
دوش با روی چو صبحام د و تا شام ابد
شاید ارما سخن از کیفیت دوش کنیم
هیچ مقصود نماند بدل ما هرگاه
دست با شاهد مقصود در آغوش کنیم
سرگردان بود سر دوش و بپایش چو صغیر
بفکندیم کزین بار سبک دوش کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درخواست میکند که ساقی می را در جام بریزد تا ما بتوانیم به شادی و فراموشی بپردازیم و از غم و ناراحتی رهایی یابیم. نماد آتش نشاندهنده غمهای ماست که نیاز به آب مینوشید تا خاموش شود. خرد و هوش که معمولاً باعث غم ما میشود، باید با باده کنار گذاشته شود. شاعر به دنبال دیوانگی و بیخودی است و میخواهد از نگرانیها و علم و دانش فاصله بگیرد. او از بهار و جوانی یاد میکند و به دنبال شادمانی و زندگی است. هرچند که مشکلات و ناکامیها وجود دارد، اما نگران نیستند و به شادی و مینوشی ادامه میدهند. درخواست میشود که موسیقی و نغمههایی شادابباشد تا از موعظههای بیعمل فاصله بگیریم و زندگی را با شادابی بیشتری تجربه کنیم. شعر در نهایت به سرگردانی و رهایی از بار مسؤولیتها اشاره دارد و دعوت به زندگی ای پر از نشاط و شادی میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن شرابی را بریز که وقتی ما بنوشیم، هر چیزی جز یاد دوست را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: آتش غم را با یک لیوان آب انگور خاموش کن تا این آتش شعلهور ساکت شود.
هوش مصنوعی: خرد و عقل باعث غم و اندوه ما شده است، ای بادهدار، که بیا و بادت را به ما عطا کن تا بتوانیم از عقل و فکر خود دور شویم و لحظهای را بیخیالی سپری کنیم.
هوش مصنوعی: تو انسان باهوش و دانایی هستی و عقل و درایت داری، اما ما تصمیم گرفتهایم که خود را در حالت بیخود و مدهوش قرار دهیم.
هوش مصنوعی: چه زمانی فصل بهار فرا میرسد و ما از آن دختر ترک، پسرمان را به بستان میخوانیم تا انتقام خون سیاوش را بگیریم؟
هوش مصنوعی: اگر آسمان سنگی بر سر ما بیفکند، باکی نیست؛ ما میتوانیم از خون دل خود شرابی بنوشیم.
هوش مصنوعی: ای سازندهی ساز، آهنگ دف و نغمهی نی را برپا کن تا به مدت طولانی به موعظه و نصیحت افرادی که عمل نمیکنند، گوش بسپاریم.
هوش مصنوعی: پیرهن چه ارزشی دارد، وقتی میتوانیم برای غم آن سرو زیبا، جانمان را در قالب لباس عوض کنیم؟
هوش مصنوعی: دل ما هر لحظه به خاطر زلف و چهره دلربای تو، به شدت داغ و غمگین است، حتی اگر مانند دودی روی خورشید سایه افکند.
هوش مصنوعی: دیشب با چهرهای چون سپیدهدم دیدار کردم و تا همیشه شاید بخواهیم دربارهی کیفیت آن شب صحبت کنیم.
هوش مصنوعی: هرگاه با معشوق خود در آغوش هم باشیم، دیگر هیچ هدفی برای ما نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: سرگشته و پریشان حال بود و بر دوش او سنگینی میکرد. همانند کودک کوچک، او را به کناری انداختیم تا از این بار سنگین رها شویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم
محنت گردش ایام فراموش کنیم
خیز چون در چمن افتاد ز بلبل غلغل
قلقل بلبله را یک نفسی گوش کنیم
دوستکامی همه با یار کلهدار خوریم
[...]
وقت آنست دگر باره که می نوش کنیم
روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم
پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم
دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم
سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم
[...]
نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
باشد این محنت ایام فراموش کنیم
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست
باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن
[...]
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل
همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم
شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.