ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم
محنت گردش ایام فراموش کنیم
خیز چون در چمن افتاد ز بلبل غلغل
قلقل بلبله را یک نفسی گوش کنیم
دوستکامی همه با یار کلهدار خوریم
عیش در سایه آن سرو قبا پوش کنیم
در ده آن رطل گران تا سبک از قوت می
عقل را واله و سرگشته و مدهوش کنیم
از سر ما نرود تا بقیامت مستی
گر می از ساغر لعل لب تو نوش کنیم
تا بکی دیگ هوس از پی مهمان خیال
بر سر آتش سودای تو پر جوش کنیم
روزها دست زدیم از غم عشقت بر سر
بامیدی که شبی با تو در آغوش کنیم
کسوت حسن چو بر قد تو آراسته اند
تا قیامت علم عشق تو بر دوش کنیم
خیز با ابن یمین شاد بعشرت بنشین
تا نشاط و طرب امروز به از دوش کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظههای خوشی و لذت در زندگی صحبت میکند و دعوت به نوشیدن شراب و فراموشی غمهای روزگار میکند. او به زیبایی عشق و دوستداران اشاره میکند و از شادی در کنار یار صحبت میکند. شاعر میگوید که تا قیامت نمیخواهد از مستی و عشق دور شود و به شادی و طرب دعوت میکند. در نهایت، او از همنشینی و لذت بردن از لحظهها با دوستانش دعوت میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقت آن رسیده که دست به کار شویم و می نوشیم تا درد و رنج روزگار را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: برخیز و وقتی که در چمن صدای بلبل به گوش میرسد، لحظهای در سکوت بنشینیم و به زیبایی آن گوش فرا دهیم.
هوش مصنوعی: دوستداشتن همه با یار خوشرو است و ما در سایه آن مجسمههای خوشfig؛ از خوشی لذت میبریم.
هوش مصنوعی: در ده، سنگینی آن بار را چنان پایین میآوریم که با قدرت بیشتری، عقل را به شگفتی و سرگردانی بیندازیم.
هوش مصنوعی: هیچ گاه از دل ما نمیرود حال خوشی که از نوشیدن شراب لب تو به ما دست میدهد.
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر آرزوی ملاقات با تو، در دل خود آتش شوق را شعلهور کنم و منتظر بمانم؟
هوش مصنوعی: روزها از غم عشق تو، به شوق شبهایی میگذشتیم که در آغوش تو خواهیم بود.
هوش مصنوعی: لباس زیبایی که برای قد و قامت تو دوختهاند، تا روز قیامت ما علم عشق تو را بر دوش خود حمل خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: برخیز و با ابن یمین شاد زندگی کن و خوش بگذران تا امروز را با نشاط و سرور به بهترین شکل سپری کنیم و از دوش خستگیها و غمها برداریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آنست دگر باره که می نوش کنیم
روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم
پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم
دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم
سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم
[...]
نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
باشد این محنت ایام فراموش کنیم
ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست
باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم
حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن
[...]
ساقی آن میبقدح کن که چو ما نوش کنیم
هر چه جز دوست بود جمله فراموش کنیم
آتش افروخته غم یکقدح آب عنب آر
تا که این آتش افروخته خاموش کنیم
خرد و هوش بود مایهٔ غم خوردن ما
[...]
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل
همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم
شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.