گنجور

 
ابن یمین

ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم

محنت گردش ایام فراموش کنیم

خیز چون در چمن افتاد ز بلبل غلغل

قلقل بلبله را یک نفسی گوش کنیم

دوستکامی همه با یار کلهدار خوریم

عیش در سایه آن سرو قبا پوش کنیم

در ده آن رطل گران تا سبک از قوت می

عقل را واله و سرگشته و مدهوش کنیم

از سر ما نرود تا بقیامت مستی

گر می از ساغر لعل لب تو نوش کنیم

تا بکی دیگ هوس از پی مهمان خیال

بر سر آتش سودای تو پر جوش کنیم

روزها دست زدیم از غم عشقت بر سر

بامیدی که شبی با تو در آغوش کنیم

کسوت حسن چو بر قد تو آراسته اند

تا قیامت علم عشق تو بر دوش کنیم

خیز با ابن یمین شاد بعشرت بنشین

تا نشاط و طرب امروز به از دوش کنیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عبید زاکانی

وقت آنست دگر باره که می نوش کنیم

روزه و وتر و تراویح فراموش کنیم

پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم

دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم

سر چو گل در قدم لاله رخان اندازیم

[...]

هلالی جغتایی

نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم

باشد این محنت ایام فراموش کنیم

ساقیا، هوش و خرد تفرقه خاطر ماست

باده پیش آر، که ترک خرد و هوش کنیم

حد ما نیست که پیش تو بگوییم سخن

[...]

صغیر اصفهانی

ساقی آن می‌بقدح کن که چو ما نوش کنیم

هر چه جز دوست بود جمله فراموش کنیم

آتش افروخته غم یکقدح آب عنب آر

تا که این آتش افروخته خاموش کنیم

خرد و هوش بود مایهٔ غم خوردن ما

[...]

شهریار

هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم

روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم

بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل

همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم

شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه