گنجور

 
صغیر اصفهانی

دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم

چه کنم در کف دیوانه فتاده است عنانم

چون غم عشق تو ایدوست بپوشم که بمردم

چشم خوبنار همی فاش کند راز نهانم

همه جا خلق بانگشت نمایندم و شادم

که بدیوانگی عشق تو مشهور جهانم

نه عجب باشد اگر بی تو من ایجان نه صبورم

که توئی قوه دل نور بصر راحت جانم

بستم از کون و مکان چشم و بروی تو گشودم

الله الله تو شدی ماحصل کون و مکانم

از جفای تو شکایت نکنم با من بی دل

هر چه خواهی بکن‌ اما ز در خویش نرانم

گل بر خار نشان یا که نشان خار بر گل

بکنارم بنشین یا بکنارت بنشانم

با ختم هستی خود بر سر سودای محبت

نه دگر در طلب سود و نه در فکر زیانم

هر کسی یافته راهی و در آنره شده پویان

من رهی غیر ره خانهٔ خمار ندانم

گر تو در مجلس شیخان ریا صدرنشینی

من یک از خاک‌نشینان در پیر مغانم

بخدا از در میخانه صغیرا نکشم پای

تا بخاک قدم پیر مغان جان بفشانم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای خدایی که به جز تو ملک‌العرش ندانم

بجز از نام تو نامی نه برآید به زبانم

بجز از دین و صنعت نبود عادت چشمم

بجز از گفتن حمدت نبود ورد زبانم

عارفا فخر به من کن که خداوند جهانم

[...]

مولانا

من اگر دست زنانم نه من از دستْ زنانم

نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم

نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم

نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم

من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟

هیچم از دنیی و عُقبیٰ نبرد گوشه خاطر

[...]

کمال خجندی

رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم

گر بدانی که ز هجر تو چسان میگذرانم

چند در کوی تو بربوی تو برخاک نشینم

آتش سینه به آب مژه تا چند نشانم

در کمند خودم آوردی و چون نیر بجستی

[...]

ناصر بخارایی

روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم

روز و شب همچو سر زلف پریشانش از آنم

خرم آن مردن فرخنده که پیشم به عیادت

دوست بنشیند و جان در قدم دوست فشانم

آرزو می‌کندم پیش قدم‌های تو مردن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه